{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌹 رزهای خونین

🌹 رزهای خونین

پارت هفتم

اتاق در تاریکی فرو رفت.

یونا با ترس کنار دیوار ایستاد.

یونا: «نه... نه... این دیگه چیه؟ 😰»

صدای قدم‌هایی از راهرو نزدیک‌تر شد.

یونا نفسش رو حبس کرد.

دستگیره‌ی در تکون خورد.

یونا: «کیه؟!»

جوابی نیومد.

دوباره دستگیره پایین رفت.

یونا چند قدم عقب رفت.

همون لحظه صدای تهیونگ از پشت در بلند شد:

تهیونگ: «یونا، درو باز نکن.»

یونا با تعجب به در خیره شد.

یونا: «چرا؟»

تهیونگ با صدای سردی گفت:

تهیونگ: «چون اون کسی که پشت دره... من نیستم.» 🖤🌹
دیدگاه ها (۱)

راز خون پارت چهارم

🖤 پارت ۱۸ | «اتاق خالی»صدای قدم‌ها از طبقه بالا می‌آمد.کوک ج...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وسوم 𓆪 🖤🥀اسما به آخرین جمله‌ی روی صفحه خ...

«پشت نیمکت اخر»پارت ۴زنگ آخر خورد و همه از کلاس بیرون رفتن.ج...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p46......نینا حرفی نزد.اخمش هنوز سر جاش ب...

RESPECT OR DIE : پارت دوازدهم درِ اتاق ۳۰۷ آرام‌آرام باز شد....

dark life = 45کل روز، ات توی کتابخانه گذروند. سعی کرد خودش ر...

چند پارتی✨نیمه‌شب بود و عمارت تهیونگ در سکوت کامل فرو رفته ب...

پارت ۴۱

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۵صدای قدم‌های سنگین از انتهای را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط