برادرناتنی ✨️

برادرناتنی ✨️
P23

ویو ا.ت

همین جوری داشتم راه میرفتم ... دیگه زندگیم مهم نبود .. اون بچه ی توی شکمم رو هم نمیخواستم ... ولی هنوز تهیونگو دوست داشتم ... و اون صحنه .. اون صحنه داشت دیوونم می‌کرد....
درحال راه رفتن و فکر کردن بودم که فقط صدای بوق ماشین شنیدم و بعد سیاهی

یک مرد غریبه = علامتش /

/ داشتم با سرعت رانندگی میکردم که یهو یک زن جلوم ظاهر شد و منم دستمو گذاشتم رو بوق ولی اون اصلا حواسش نبود و تصادف کردیم گذاشتمش تو ماشین و با تمام سرعتم رانندگی میکردم

ویو ا.ت

بیدار شدم و با یادآوری تصادف سرم تیر کشید .... به دور و برم نگاهی انداختم ... اینجا کجاس؟
من توی یک اتاق با تم طلایی و مشکی بودم .... از روی تخت اومدم پایین که دلم تیر بدی کشید و افتادم زمین ... واییی.... وایی بچم .. بچم .. با اینکه اون بچه رو نمیخواستم ولی خیلی نگران بودم که براش اتفاقی افتاده باشه...

_ کسی اینجا نیس؟ (با داد)
(بچه ها اون مرد کسی نیست جز جئون جونگکوک ... یکی از بزرگ ترین مافیا های کره ی جنوبی و از خانواده ی سلطنتی جئون )

ویو جونگکوک
صدای داد یکیو شنیدم .. حتما اون دختره بیدار شده ... رفتم سمت اتاقی که اون توش بود ...
درو باز کردم و دید افتاد روی زمین .. سریع رفتم پیشش
_ تو کی هستی ؟ اینجا کجاست ؟

بفرما پارت جدیددددد✨️💃🩷

شرط به ۱۷۰ برسونید
دیدگاه ها (۱۳)

پارت ۲ (سرنوشت) ویو ا/ت:خیلی داشت تند میرفت ریده بودم به خود...

چند پارتـیــــــــــــــــ🖤ـــــــــــــوقتی باهات بد حرف می...

تکپارتیـ درخواستیــــــــــــــــ«🥺»ــــــــــــــوقتی بهت س...

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

سیلام 🎀 بریم برای پارت گذاری؟فایتینگ (تابع قوانین ویسگون)رما...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

چند پارتیـــــــــ🩷🍼ـــــــــوقتی میخوای خبر بارداریتو بهش ب...

مافیای من

سناریو کازتورا پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط