𝐢 𝐡𝐚𝐭𝐞 𝐲𝐨𝐮
𝐢 𝐡𝐚𝐭𝐞 𝐲𝐨𝐮
ازت متنفرم پارت یک
نیکس...
داشتم میرفتم بیمارستان که توی راه دیدم یکی کنار جاده روی زمین افتاد
و خونریزی داره
از ماشین سریع پیاده شدم
نیکس:حالت خوبه الان زنگ میزنم آمبولانس
نیکس...
که یهو یکی روی سرم اسلحه گذاشت
افرادش:آمبولانس لازم نیست
هر چی لازمه بگو میاریم فقط سریع
کارتو انجام بده
نیکس:آخه چجوری اینجا درمانش کنم
نیکس...
هر وسایلی رو که گفتم رو آوردن
چاقو رو برداشتم و زخمشو باز کردم
گلوله رو از بدنش در آوردم
و شروع کردم به بخیه زدن شکمش
توی چشمام نگاه میکرد وقتی سوزن رو فشار دادم چشمامو بست و اخم کرد
نیکس: بهت که گفتم باید بباوش بشی..
درد داری
دَنیِل:خفه شو سریع بخیه بزن
....
..
نیکس:من کارم تموم شد میخوام برگردم
دَنیِل: چقدر عجله داری دکتر
نیکس...
سریع در رفتم بدو بدو رفتم تا به خیابون برسم و یه ماشین بگیرم
که ۳ تا از افرادش از جلوم در اومدن و با تفنگ محکم کوبیدن به پیشونیم...
دَنیِل:هی عروسک...چشماتو باز کن ببین کی اینجاست
نیکس...
چشمامو باز کردم دیدم بابام(ناپدریم) تیر خورده روی زمین افتاده
نیکس:بابا حالت خوبه اینا کی هستن از ما چی میخوان
دَنیِل(با خنده ای بلند):اوو دختر کوچولوت نمیدونه باباش یه مافیاست و مامانشو کشته
نیکس:بابا این واقعیه
بابا:من مادرتو کشتم و همینطور خواهرتو
ولی تو نگران نباش من به تو صدمه ای نمیزنم
دَنیِل ازت محافظت میکنه
نیکس...
دَنیِل دستشو گذاشت روی باس.نم و منو کشید به طرف خودش
دستشو گذاشت روی گردنمو به لباش نزدیک کرد
لباشو کشید روی گردنم
سریع هولش دادم
نیکس:یعنی چی این اشغال ازم محافظت میکنه
بابا:یعنی تو قراره زن دَنیِل بشی
ازت متنفرم پارت یک
نیکس...
داشتم میرفتم بیمارستان که توی راه دیدم یکی کنار جاده روی زمین افتاد
و خونریزی داره
از ماشین سریع پیاده شدم
نیکس:حالت خوبه الان زنگ میزنم آمبولانس
نیکس...
که یهو یکی روی سرم اسلحه گذاشت
افرادش:آمبولانس لازم نیست
هر چی لازمه بگو میاریم فقط سریع
کارتو انجام بده
نیکس:آخه چجوری اینجا درمانش کنم
نیکس...
هر وسایلی رو که گفتم رو آوردن
چاقو رو برداشتم و زخمشو باز کردم
گلوله رو از بدنش در آوردم
و شروع کردم به بخیه زدن شکمش
توی چشمام نگاه میکرد وقتی سوزن رو فشار دادم چشمامو بست و اخم کرد
نیکس: بهت که گفتم باید بباوش بشی..
درد داری
دَنیِل:خفه شو سریع بخیه بزن
....
..
نیکس:من کارم تموم شد میخوام برگردم
دَنیِل: چقدر عجله داری دکتر
نیکس...
سریع در رفتم بدو بدو رفتم تا به خیابون برسم و یه ماشین بگیرم
که ۳ تا از افرادش از جلوم در اومدن و با تفنگ محکم کوبیدن به پیشونیم...
دَنیِل:هی عروسک...چشماتو باز کن ببین کی اینجاست
نیکس...
چشمامو باز کردم دیدم بابام(ناپدریم) تیر خورده روی زمین افتاده
نیکس:بابا حالت خوبه اینا کی هستن از ما چی میخوان
دَنیِل(با خنده ای بلند):اوو دختر کوچولوت نمیدونه باباش یه مافیاست و مامانشو کشته
نیکس:بابا این واقعیه
بابا:من مادرتو کشتم و همینطور خواهرتو
ولی تو نگران نباش من به تو صدمه ای نمیزنم
دَنیِل ازت محافظت میکنه
نیکس...
دَنیِل دستشو گذاشت روی باس.نم و منو کشید به طرف خودش
دستشو گذاشت روی گردنمو به لباش نزدیک کرد
لباشو کشید روی گردنم
سریع هولش دادم
نیکس:یعنی چی این اشغال ازم محافظت میکنه
بابا:یعنی تو قراره زن دَنیِل بشی
- ۲.۶k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط