{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( معجزه زندگی )

( معجزه زندگی )
پارت بیست و دو


تهیونگ: باید معذرت بخواهی...
ات : میشه اینقدر پرو نباشی دارم معذرت میخواهم
تهیونگ نیشخندی زد سپس دست راستش را درون جیب برد و به سمت دخترک هجوم برد دستش را روی میز درست جلو ات گذاشت سپس خم شد تو صورت دخترک همچنان فاصله بسیار کمی به وجود آمد دخترک برای لحظه ای قلبش به شدت به سینش میکوبید تا حدی که فکر‌میکرد شاید بالا بیارد ... تهیونگ همچنین نیشخند رو لبش و برای اذیت کردن دخترم زل زد به حرکت لباش ... اون همچنان به سختی آب دهنش را قورت داد .... تهیونگ لاشیانه گفت
تهیونگ: همسرم تویی درسته ... ؟
دخترک به سختی سری تکون داد و از همین حالا لپ هایش قرمز شدن ...
تهیونگ: وظیفه‌ی مادرانه خوبی به جا می‌زاری ... ولی وظیفه تو فقد شیر دادن به پسرم نیست .. تو زنمی .. و باید به شوهرت رسیدگی کنی تا به زن دیگی نزدیک نشه
دخترک به خوبی منظور منحرفانه تهیونگ را گرفت سپس از شدت استرس پاهایش به لرزه افتاد .... سکوت کرد ولی تهیونگ آروم گفت
تهیونگ: یک هفته بهت وقت بدم ؟ یا نه ۳ شب خوبه بعد از ۳ شب به اتاق خودمون میایی دیگه اوکی شد
دخترک نرم در چشم های تهیونگ نگاه کرد هنوز مردمک چشم هایش می‌لرزید ... تهیونگ چشمکی زد سپس از آشپزخانه خارج شد ... دخترک تند نفس کشید ... ٫ اوف خدا کمک کن خدا تو چه بدبختی افتادم .. به هرحال باید یه چیزی بخورم تا این زخم مسخره خوب بشدت اوف خدا خیلی خوشمزه هستش مرسی ازش ٫
بعد از خوردن سوپ به اتاق دونگهو هجوم برد و وارد اتاق شد پسرک کیوت با موهای میکشی و چشم های آبی در حال دستو پا تکون دادن بود وقتی چشم اش فتاد به مادر حونش تند خندید و دست هایش را بالا برد تا به آغوش بگیرد
دخترک با عشق زل زد بهش دستش را نرم روی گونش کشید
٫ انگار ۷ سال ۸ ماه ته کوچولو ... ها فسقلی .. ببینم داری بازی می‌کنی خدا یا خیلی بامزه هست خیلی٫ دستش را بر زیرش و از روی تخت کوچیک و مخملیش برداشت سپس در آغوش خودش حس ای بهش میداد که خودش هم نمی‌دانست بوی شیرینی نوزاد میداد
ات: ببینم تو چرا اینقدر شیرینی ها
دیدگاه ها (۱)

معجزه زندگی )پارت بیست و سه تند لپ شیرینی پسر بچه را بوسید ....

( معجزه زندگی )پارت بیست و چهار صبح در جا قلت خورد سپس سمت پ...

معجزه زندگی )پارت بیست و یک با صدا خنده های بچگانه ای پلک از...

( 3 تفنگدار )پارت ۷۴اسلاید ۲ لباس هاری امشب نیاز داشت به یک ...

دردسرهای بچه داری پارت ۱۰

.....//برده ی زیبا//.....

𝒫𝒶𝓇𝓉 15عقد با رئیس مافیا آن شب، تهیونگ ات را به اتاقش برد.ات...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 162✦...................

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁹﴿ویو راوی﴾چند روز از ماجرای اتاق مخفی ...

{استاده جدید}پارت دوم... ساعت از دوازده گذشته بود.ات هنوز رو...

دردسرهای بچه داری پارت۹

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

دردسر های بچه داری پارت۵

جنگل نفرین شده پارت ۱۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط