دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی (شهید) شد . . .

دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی (شهید) شد . . .

دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با سهمیه قبول شده!!!


ولی . .
هیچوقت نفهمیدند

کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد بابا !

یک هفته در تب سوخت . . .
دیدگاه ها (۱)

پارت آخر — قشنگ‌ترین خاطره 🌸سال‌ها از روز ازدواج جونگکوک و ن...

بیوگرافی

ا/ت تمام روز به حرف‌های سوکجین فکر می‌کرد.«تصمیمی که می‌گیری...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

پارت ۲۸اتاقِ تمرینِ رقص، با آینه‌های قدیِ عظیم و کفپوشِ چوبی...

سناریو:زخم التیامی/ پارت بیوگرافینیهی بعد میلیارد ها سال پار...

رمان هکر کوچولوی من پارت سوم

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

فیک جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط