هرگز اینگونه نبود ...

#مینهو
#لینو
#استری_کیدز

در خانه سکوتی عذاب آور حاکم بود . سکوتی که مملو از حرف بود ، پر از احساسات که گویا گیر کرده بودند .
حتی ندای سمفونی باد با برگ ها هم در خانه خفه میشد .
نسیمی سرد از لای پنجره به داخل میوزید حتی دیگر با پرده هم بازی نمی‌کرد . هر دوی آن ها راز های داشتند که مدت ها پنهان بود .
پیراهن سفید چروک و کثیف مرد با لباس های تمیز گذشته در تضاد بود .
پیراهنی که قسمت های از آن پاره و ردی گلگون از خون بر جا گذاشته بود .
اسلحه ی سرد سنگین تر از همیشه در دستان خسته و ضعیف مرد بود .
قدم هایش را به سمت دختر هدایت کرد . دستش را بالا آورد و معشوقه اش را هدف گرفت .
هیچ چیزی در چهره او تغییر نکرد چشمانش تهی از هر احساس بود و در مردمک چشمانش فقط سیاهی مطلق بود .
- کسی که مدت ها دنبالش گشتم تو بودی ... دشمنی که توی سایه ها پنهان بود درست کنار خودم بود ... تو به من خیانت کردی ...
چیزی در چهره زن تغییر کرد ، چیزی مانند پشیمانی یا عشق که شاید چیزی برای توصیفش نبود .
- من با دوست داشتن تو به خودم خیانت کردم .
هیچکدام کلمه دیگری به زبان نیاوردند . حرف هایشان انگار در هوا معلق ماند و سپس محو شدند ‌.
مرد اسلحه را بیشتر در دستانش فشرد کافی بود ماشه را بکشد و دیگر هیچ چیز نبود .
اما ایستاد ، پیکر خسته اش حرکت نکرد نه به جلو نه به عقب .
و آرزو کرد کاش هرگز اینگونه نبود ...




اونجوری که باید میشد نشده ولی لطفا همین رو بپذیرید تا یکی بهتر بنویسم ...
دیدگاه ها (۴)

جنگل نفرین شده پارت ۲۱

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت چهار.صدای خنده ی مرد تو اتاق پی...

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

پارت ۴۵

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت چــهار 𓆪 🖤🥀ات با تعجب به مرد خیره ش...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:16[۶:۱۸am,نیویورک]چشمانش دیگر خوابی ندا...

«نفرت و عشق».📖 فصل اول – پارت دوم🚬 [از زبان پریسا]محکم دستمو...

کپشن بخونبعد از رسوایی بزرگ اونال چیفتی پدر اولکو هیلال چیفت...

🖤 مافیای منقسمت ششم | شکات با همان حالت لجبازانه جلوی در ایس...

Iove and the MoonPart 44ویو یوناچند ثانیه فقط به در خیره شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط