سناریو توکیو ریونجرز
خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو درخواستی از توکیو ریونجرز★
موضوع:«یاندره.»
کاراکترها:«تـــــــــــایـــــــــجــــــــو شـــــــیــــــــبــــــــا.»
Part²
ــــــــــــــــــ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ـــــــــــــــــ
آپارتمان ا.ت - عصر
ا.ت با خستگی در رو باز کرد و وارد آپارتمان کوچیک و سادهش شد. کیفش رو انداخت روی مبل. سکوت خونه سنگین بود. رفت تو اتاقش، با خودش فکر کرد: “امروز روز عجیبی بود. حتی تایجو رو هم توی مدرسه ندیدم… عجیبه.”
دست برد روی یقه پلیورش تا دربیاره. همین که پلیور رو از سرش بیرون کشید و پرتش کرد روی تخت، ناگهان…
ا.ت: اَه!
درد تیز و ناگهانی روی گردنش، دقیقاً پشت گوش چپ. مثل نیش یه حشرۀ غولآسا. دستش رو سریع برد روی محل درد. چیزی شبیه نوک سوزن بود. چشمانش از تعجب گرد شد. قبل از اینکه بتونه فریاد بزنه یا واکنش نشون بده، تاریکی دیدش رو فرا گرفت. بدنش بیاراده شد و روی زمین اتاق افتاد.
آخرین چیزی که قبل از بیهوشی کامل حس کرد، بوی عطر آشنا… بوی تند و سرد سیگار بود.
اتاقی ناآشنا - شب
سردی… اولین چیزیه که حس کرد. سردی فلزی که دور مچ دستهاش تنگ شده بود. بعد، نرمی مخمل زیر پشتش.
ا.ت به سختی چشمانش رو باز کرد. سردرد شدیدی داشت. سقف سفید و ساده بود. نور ملایم چراغ خوابی اتاق رو روشن میکرد. سعی کرد بلند بشه اما…
زنجیر. بله، واقعاً زنجیر بود. مچ دستهاش با دستبندهایی از جنس فلز، با زنجیرهای کوتاه به دو طرف تخت بزرگ و لوکس بسته شده بود. پاهاش… آزادن. اما توان بلند شدن رو نداشت. ترس، عمیق و خفهکننده، گلوش رو فشرد.
ا.ت (با صدایی لرزان): ک… کجام؟ اینجا کجاست؟
در چوبی سنگین اتاق به آرامی باز شد. هیکلی بلند و ترسناک، کادر در رو پر کرد. نور راهرو از پشت سرش میاومد و صورتش رو توی سایه میبرد. اما اون حالت ایستادن، اون هیکل… اون موها…
تایجو (با صدایی نرم، تقریباً عاشقانه): بالاخره بیدار شدی. (پشـ&ـماتون بریزه...تایجو عاشقانه😂🫠)
ـ ادامه دارد...
ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ
¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#توکیو_ریونجرز #انتقام_جویان_توکیو #انیمه #سناریو #وانشات #تاکمیچی #مایکی #دراکن #باجی #چیفویو #میتسویا #اسمایلی #انگری #اینوپی #سانزو #ران #ریندو #هانما #کیساکی #کازوتورا #ایزانا #شیون_مادارامه #کاکوچو #کوکونوی #سنجو #واکاسا #تاکئومی #هینا #شینیچیرو #آکانه #تایجو #هاکای #توکیو_مانجی_گنگ #تومان #والهالا #بلک_دراگن #بونتن #براهمن #سوریو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
موضوع:«یاندره.»
کاراکترها:«تـــــــــــایـــــــــجــــــــو شـــــــیــــــــبــــــــا.»
Part²
ــــــــــــــــــ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ـــــــــــــــــ
آپارتمان ا.ت - عصر
ا.ت با خستگی در رو باز کرد و وارد آپارتمان کوچیک و سادهش شد. کیفش رو انداخت روی مبل. سکوت خونه سنگین بود. رفت تو اتاقش، با خودش فکر کرد: “امروز روز عجیبی بود. حتی تایجو رو هم توی مدرسه ندیدم… عجیبه.”
دست برد روی یقه پلیورش تا دربیاره. همین که پلیور رو از سرش بیرون کشید و پرتش کرد روی تخت، ناگهان…
ا.ت: اَه!
درد تیز و ناگهانی روی گردنش، دقیقاً پشت گوش چپ. مثل نیش یه حشرۀ غولآسا. دستش رو سریع برد روی محل درد. چیزی شبیه نوک سوزن بود. چشمانش از تعجب گرد شد. قبل از اینکه بتونه فریاد بزنه یا واکنش نشون بده، تاریکی دیدش رو فرا گرفت. بدنش بیاراده شد و روی زمین اتاق افتاد.
آخرین چیزی که قبل از بیهوشی کامل حس کرد، بوی عطر آشنا… بوی تند و سرد سیگار بود.
اتاقی ناآشنا - شب
سردی… اولین چیزیه که حس کرد. سردی فلزی که دور مچ دستهاش تنگ شده بود. بعد، نرمی مخمل زیر پشتش.
ا.ت به سختی چشمانش رو باز کرد. سردرد شدیدی داشت. سقف سفید و ساده بود. نور ملایم چراغ خوابی اتاق رو روشن میکرد. سعی کرد بلند بشه اما…
زنجیر. بله، واقعاً زنجیر بود. مچ دستهاش با دستبندهایی از جنس فلز، با زنجیرهای کوتاه به دو طرف تخت بزرگ و لوکس بسته شده بود. پاهاش… آزادن. اما توان بلند شدن رو نداشت. ترس، عمیق و خفهکننده، گلوش رو فشرد.
ا.ت (با صدایی لرزان): ک… کجام؟ اینجا کجاست؟
در چوبی سنگین اتاق به آرامی باز شد. هیکلی بلند و ترسناک، کادر در رو پر کرد. نور راهرو از پشت سرش میاومد و صورتش رو توی سایه میبرد. اما اون حالت ایستادن، اون هیکل… اون موها…
تایجو (با صدایی نرم، تقریباً عاشقانه): بالاخره بیدار شدی. (پشـ&ـماتون بریزه...تایجو عاشقانه😂🫠)
ـ ادامه دارد...
ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ
¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#توکیو_ریونجرز #انتقام_جویان_توکیو #انیمه #سناریو #وانشات #تاکمیچی #مایکی #دراکن #باجی #چیفویو #میتسویا #اسمایلی #انگری #اینوپی #سانزو #ران #ریندو #هانما #کیساکی #کازوتورا #ایزانا #شیون_مادارامه #کاکوچو #کوکونوی #سنجو #واکاسا #تاکئومی #هینا #شینیچیرو #آکانه #تایجو #هاکای #توکیو_مانجی_گنگ #تومان #والهالا #بلک_دراگن #بونتن #براهمن #سوریو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
- ۷.۲k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط