نشه اخم کنی ب اون دختر بچه ای که گلی داره تو دستش میخواد
نشه اخم کنی ب اون دختر بچه ای که گلی داره تو دستش میخواد بهت، بفروشه رو برگردونی و با خودت بگی فرق داری حتما آره فرق داری دایی اون یه بچه کارگره از پایین شهر فقر و ترس و سیاهی همراهشه
باباش معتاده دایی ببین صورتشو جای سرخ سیلی سرد پدرشو
فقط نه سال داره تو مدرسه نیستو طعمِ تلخِ کارو به دوش کشیده و گلی که پرپر میشه تو دست مشتری، اون گلی که با تلخی ازش میخری،
واسه اون گل نیست یه لقمه نونه ضامن اینکه کتک نخوره تو خونه
نپرس تقصیره کیه خودت یه روز می فهمی نپرس قصه اش طولانی، دایی زمین_پر از آدمهایی که کار میکننو یه عده ای فقط پول دارنو یه مشت عقده ای که از کاره کارگرا کاخ ساختنا چه کسایی تو این راه جون باختنا
این چیزارو به دیگرون بگی بهت میخندن
آخه زشتی هم عادت میشه واسه آدم
ولی تو قصه ی خودتو بکش نقاش، بزار هرکی هر چی هست باشه تو خودت باش!
باباش معتاده دایی ببین صورتشو جای سرخ سیلی سرد پدرشو
فقط نه سال داره تو مدرسه نیستو طعمِ تلخِ کارو به دوش کشیده و گلی که پرپر میشه تو دست مشتری، اون گلی که با تلخی ازش میخری،
واسه اون گل نیست یه لقمه نونه ضامن اینکه کتک نخوره تو خونه
نپرس تقصیره کیه خودت یه روز می فهمی نپرس قصه اش طولانی، دایی زمین_پر از آدمهایی که کار میکننو یه عده ای فقط پول دارنو یه مشت عقده ای که از کاره کارگرا کاخ ساختنا چه کسایی تو این راه جون باختنا
این چیزارو به دیگرون بگی بهت میخندن
آخه زشتی هم عادت میشه واسه آدم
ولی تو قصه ی خودتو بکش نقاش، بزار هرکی هر چی هست باشه تو خودت باش!
- ۱۳.۷k
- ۰۷ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط