{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی

تکپارتی
موضوع:(وقتی ما ازش خوشمون میاد ولی اون با ما رفتار سردی داره و ماهم باهاش سرد میشیم)
سونگمین/ا.ت

تو و سونگمین جزو بهترین بازیکن های تیم بیسبال بودید.
هرجفتتون تو یه باشگاه بودید و میشه گفت هر موقع می‌رفتید باشگاه همو می‌دیدید.
سونگمین پسر آروم و دوست داشتنی بود و همیشه به بهترین شکل ممکن بازی میکرد.
اما چیزی که اون رو بیشتر محبوب میکرد مخصوصا پیش تو،لبخند آرامش بخش و قشنگش بود.
تو معتقد بودی که لبخند سونگمین قشنگترین لبخند دنیاست..
هر موقع که میدیدیش قلبت تند تند میزد و صورتت داغ میکرد..
شاید این نشونه ها از نظر خودت طبیعی بودن اما از دوستات که همیشه میدیدن و زیر نظر داشتن، اصن چیز طبیعی نبود!
اونا همیشه بهت میگفتن که تو عاشق شدی اما همیشه انکارش میکردی با اینکه خودت هم مطمئن بودی عاشقش شدی..!
اما.. چیزی که همیشه قلبت رو خورد میکرد این بود که اون پسر برخلاف رفتار های خوب تو همیشه باهات سرد رفتار میکرد!
اون حداقل اوایل آشناییتون هم باهات خوب رفتار نمی‌کرد که بگیم آره حتما یه اتفاقی افتاده یا یکاری کردی که اون بدش اومده و بخاطر اون باهات سرد شده.
به طرز خیلی عجیبی از همون اول که تورو دید باهات سرد رفتار کرد. بین همه کسایی که تو باشگاه بودن شایعه پخش شده بود که سونگمین بخاطر استعدادت تو بیسبال ازت منتفره و باهات اینطوری رفتار می‌کنه.
بعد از شنیدن این شایعه ها، سعی کردی اونارو انکار کنی اما امروز همه چیز هایی که انکار میکردی به واقعیت پیوست. چرا؟ چون اون پسر موقع تمرین با بی رحمی تمام توپ محکم بیسبال رو به طرف صورتت پرتاب کرد و اون توپ به بدترین شکل ممکن خورد تو صورتت و صورت نازنینت رو کبود کرد.
بعد از اون اتفاق تو رفتی تو رختکن تا استراحت کنی.
موقع استراحت با خودت فکر کردی.. خیلی با خودت کلنجار رفتی اما بلاخره تصمیمت روگرفتی..!
قرار بود از این به بعد مثل خود سونگمین رفتار کنی!
میخواستی باهاش سرد رفتار کنی تا شاید بتونی اون احساس بدی که این مدت از رفتاراش گرفته بودی رو به خودش منتقل کنی.
اون موقع بود که تو یه چهره جدی به خودت گرفتی و از رختکن خارج شدی.
.
.
چند هفته از اون روز میگذره و تو همچنان همون رفتار سرد رو با سونگمین داشتی تا اینکه اون روز موقع خارج شدن از باشگاه دستت توسط شخصی از پشت کشیده شد.
زمانی که برگشتی با سونگمین مواجه شدی..
همون پسری که از لحظه ورودت به باشگاه باهات مثل یه مزاحم رفتار کردن بود!
متعجب بهش خیره شدی و دهن باز کردی تا حرف بزنی..

ا.ت: کیم سونگمین داری چیکار می‌کنی؟
سونگمین: دلیل این رفتارات چیه؟ واسه چی مثل یه غریبه باهام رفتار میکنی؟
ا.ت: آهان پس مشکلت اینه؟ کیم سونگمین من فقط مثل خودت باهات رفتار کردم!
سونگمین: الان شدی کارمای رفتارای خودم؟
-من اون رفتارا رو داشتم فقط بخاطر خودت!
-حالا میشه یه سوال بپرسم؟ واسه چی کارمای رفتارم انقد بد بهم برمیگرده؟
ا.ت: بخاطر خودم؟ بخاطر خودم انقد بد باهام رفتار کردی؟ میشه بگی چرا؟

سونگمین دیگه تحمل نکرد و با صدای بلند گفت:«چون دوست دارم!»

با شنیدن این اعتراف یهویی، زبونت بند اومد..
نمیتونستی کلمات رو بسازی و چیزی بگی..
از طرفی هم بغض کرده بودی و مستقیم به چشماش زل زده بودی..

ا.ت: اگه انقد دوسم داشتی واسه چی مثل یتیکه اشغال باهام رفتار کردی؟(کمی داد)
سونگمین: میخواستی اونا اذیتت کنن؟ میخواستی توسط اونا تحقیر بشی؟ واقعا اینو میخواستی؟
-اینو یادت باشه ا.ت، کسایی که برات شایعه میسازن میتونن براحتی تحقیرت هم بکنن!

دیگه اشکت دراومده بود..
زمانی که اشک ها مروارید مانندت روی گونه هان ریخت سونگمین بغلت کرد..
تو بغلش آرامش داشتی و به طور خیلی جادویی آروم شدی..

سونگمین: لطفا یه فرصت دیگه بهم بده ا.ت!
-قول میدم رفتارامو جبران کنم.
End.
دیدگاه ها (۰)

تکپارتیموضوع:(وقتی به عنوان همسرش میری کنسرت)جونگین/ا.تجونگی...

پسری که از دریا اومد..!سونگمین/الینا«فصل اول:‌ رقص با دسته ج...

علامت ا.ت:○ علامت دیگران:_ #سکوت_سرخ_پارت_چهاردهم گوشی رو ...

سناریو

درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط