چندپارتی جیمین ( اسمات هست جنبه نداری نخون )
فردا صبح
ا.ت و دست و پاش رو بستن و و یه لباس باز تنش کردن رنگ لباسشم مشکی بود و بردنش جای که قرار بود هرکی یه بر...ده بفروشه و اصلحه هارو هم بفروشن
جیمین : حالا که فروختمت ادم میشی
ا.ت : هه فکر کردی
اول جیمین وارد میشه و کلان ۵ ۶ نفر بلند میشن و به جیمین سلام میدن و احترام میزارن ولی خیلی ها نشسته بودن
۵ دقیقه بعد وقتی که ا.ت و بقیه رو اوردن اخرین نفر ا.ت وارد میشه که همه بلند میشن
جیمین تعجب کرده بود اخه چرا واسه این بلند شدن
سوهو : به به ا.ت خانم میبینم که بلخره بازم پات باز شوده اینجا
جیمین : مگه چند بار اومده
سوهو : هه داداش تعدادش انقدر زیاده که از دستم در رفته
همه زدن زیر خنده که ا.ت داد میزنه و همه خفه میشن
ا.ت : هه هولا همه تون مثل همید
هیچکس چیزی نمیگه و ساکت میشن و خرید و فروش رو شروع میکنن
@: خوب کی میخاد بر..ده شماره ۵ رو بخره
دونفر دستشون رو بالا میبرن و یکی از اونا دختره رو میگیره
@: مبارکه خوب حالا کی بر..ده شماه ۶ رو میخره فروشنده اقای پارک جیمین هستن
هیچکس دستش رو بالا نمیگره
ا.ت : خوبه ادم شدید
بعد معامله ها تموم میشه و دوباره ا.ت و جیمین برمیگردن ( از گشادیم دیگه ننوشتم )
وقتی که رسیدن عمارت
جیمین : تو کی هستی چرا کسی تورو نگرفت
ا.ت : حال ندارم بهت بگم
جیمین : چی چیو حال ندارم بگو ببینم چرا وقتی تو اومدی همه بلند شودن
ا.ت : بگم چی به من میرسه
جیمین : دست و پات رو باز میکنم
ا.ت : اممم خوبه باشه بیا اول باز کن بریم بشینین رو کاناپه بهت بگم
جیمین همون کاریو انجام داد که ا.ت گفت
جیمین : خوب بگو ببینم میشنوم
ا.ت : خوب برای اینه که تا حالا کسی نتونسته منو زی...ر خوابش کنه
جیمین : واقعا چرا
ا.ت : چون همیشه در رفتم و تاحالا نزاشتم اتفاق بیوفته تک تک مردای که اونجا بودن منو میشناسن کسی که منو برای تو فرستاد از دست من دیونه شوده بود
جیمین : 🤣🤣 واقعا افرین حال کردم بعد سال ها بلخره یکی پیدا شود که اونو دیونه کنه
ا.ت : هه خوب حالا منو ول کن بزار برم زندگی کنم واسه خودم هر وقت فرار کردم افتادم دست یکی دیگه منو تو شهر ول کن بزار برم من که در اخر قرار فرار کنم
جیمین : رو پیشونی من نوشته خر
ا.ت : ای خدا جواب نداد ( زم زمه )
که یک دفعه جیمین رو ا.ت خی..مه زد
ا.ت و دست و پاش رو بستن و و یه لباس باز تنش کردن رنگ لباسشم مشکی بود و بردنش جای که قرار بود هرکی یه بر...ده بفروشه و اصلحه هارو هم بفروشن
جیمین : حالا که فروختمت ادم میشی
ا.ت : هه فکر کردی
اول جیمین وارد میشه و کلان ۵ ۶ نفر بلند میشن و به جیمین سلام میدن و احترام میزارن ولی خیلی ها نشسته بودن
۵ دقیقه بعد وقتی که ا.ت و بقیه رو اوردن اخرین نفر ا.ت وارد میشه که همه بلند میشن
جیمین تعجب کرده بود اخه چرا واسه این بلند شدن
سوهو : به به ا.ت خانم میبینم که بلخره بازم پات باز شوده اینجا
جیمین : مگه چند بار اومده
سوهو : هه داداش تعدادش انقدر زیاده که از دستم در رفته
همه زدن زیر خنده که ا.ت داد میزنه و همه خفه میشن
ا.ت : هه هولا همه تون مثل همید
هیچکس چیزی نمیگه و ساکت میشن و خرید و فروش رو شروع میکنن
@: خوب کی میخاد بر..ده شماره ۵ رو بخره
دونفر دستشون رو بالا میبرن و یکی از اونا دختره رو میگیره
@: مبارکه خوب حالا کی بر..ده شماه ۶ رو میخره فروشنده اقای پارک جیمین هستن
هیچکس دستش رو بالا نمیگره
ا.ت : خوبه ادم شدید
بعد معامله ها تموم میشه و دوباره ا.ت و جیمین برمیگردن ( از گشادیم دیگه ننوشتم )
وقتی که رسیدن عمارت
جیمین : تو کی هستی چرا کسی تورو نگرفت
ا.ت : حال ندارم بهت بگم
جیمین : چی چیو حال ندارم بگو ببینم چرا وقتی تو اومدی همه بلند شودن
ا.ت : بگم چی به من میرسه
جیمین : دست و پات رو باز میکنم
ا.ت : اممم خوبه باشه بیا اول باز کن بریم بشینین رو کاناپه بهت بگم
جیمین همون کاریو انجام داد که ا.ت گفت
جیمین : خوب بگو ببینم میشنوم
ا.ت : خوب برای اینه که تا حالا کسی نتونسته منو زی...ر خوابش کنه
جیمین : واقعا چرا
ا.ت : چون همیشه در رفتم و تاحالا نزاشتم اتفاق بیوفته تک تک مردای که اونجا بودن منو میشناسن کسی که منو برای تو فرستاد از دست من دیونه شوده بود
جیمین : 🤣🤣 واقعا افرین حال کردم بعد سال ها بلخره یکی پیدا شود که اونو دیونه کنه
ا.ت : هه خوب حالا منو ول کن بزار برم زندگی کنم واسه خودم هر وقت فرار کردم افتادم دست یکی دیگه منو تو شهر ول کن بزار برم من که در اخر قرار فرار کنم
جیمین : رو پیشونی من نوشته خر
ا.ت : ای خدا جواب نداد ( زم زمه )
که یک دفعه جیمین رو ا.ت خی..مه زد
- ۴۱.۶k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط