کاش میشد...

کاش میشد...

آدمی، گاهی...
فقط گاهی!!!
به اندازه نیاز بمیرد...

بعد بلند شود...
آهسته آهسته...
خاک هایش را بتکاند...!

اگر ...
دلش خواست!!
برگردد به
زندگی...

دلش نخواست
بخوابد تا ابد...
خسرو شکیبایی
دیدگاه ها (۱)

#دلنوشت #استوری #تکست#زندگی #امید #امید_به_زندگی #دکلمه #حرف...

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

Between Sleep and Breath

پارت ۵۲ — سال‌هایی که نگذشتندچندین سال از آن روز گذشته بود.ه...

پارت ۴۸سه روز از آن شب جهنمی گذشته بود. سه روزی که عمارتِ کی...

ترسیده بود. سرش درد میکرد. حالش خوش نبود. ل درد وحشتناکی تو ...

پارت اول._*بی گناهان*_

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

رمان انتقام ازدواج کامل

رمان هفتمین سایه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط