جنگل راز آلود

جنگل راز آلود
پارت ۹

جیمین ویو
قلبم تند میزد بدبخت تو شک بود صدا قلبامون رو هردو میشنیدیم


ات:خوب...دیگه..بیا..استراحت کنیم برا فردا
جیمین:هومم

ویو صبح ساعت ۹ و نیم

جیمین:ات...ات بیدار شو صبحه

ات ویو

فهمیدم جیمین داره صدام میکنه موهامو زد کنار داشت نگام میکرد
بیدار شدم
ات:چی شده
جیمین:صبح شده بلندشو بریم
ات:باشه
بلد شدم و رفتم اماده شدم
خوب بریم

بعد از ۳ ساعت
ات ویو

ی چیزی نظرم رو جلب کرد
به جیمین گفتم
ات:جیمین اونجا چیه؟!
جیمین:کجا
رفتیم اونجا گفتم امکان نداره به این سادگی
ات:اره ما پیداش کردیم...حالا چطری باید تبدیل به انسان بشی؟؟؟
جیمین:تو خوابم دیدمکه گلش شهد های گل پاشیدن شاید باید فقط بوش کنم
ات:اره برو نزدیک...نگران نباش

ات ویو

جیمین رفت نزدیک خوشحال بودم قراره انسان بشه شاید تونستیم به هم اعتراف کنیم


خب خب
به نظر شما گل رو بو کنه چه اتفاقی می افته؟؟

شرطا:
لایک:۹
دیدگاه ها (۳)

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

پارت 38رمان عشق مدرسه ای ویو صبح اردو: لیسا: ( خمیازه) صبح ب...

پارت 33 رمان عشق مدرسه ای مینهو: شاید لیسا: بزار 5 دقیقه دیگ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

پارت 9رمان🎀 عشق مدرسه ای🎀ویو نویسنده:صبح شده بود و هیون زودت...

- میگم میای بریم کافه تریا یک چیزی بخوریم + بریم من که کاری ...

#عشق_بعد_نفرت پارت 8ویو یونگی پشمام چقد تند میخونه نمیدونستم...

#برادر ناتنی من

پنهان عشق

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط