first love
part thirteen¹³ :)
"نه.."
"چرا؟"
"وقتش رو نداشتم.. و راستش دارم فکر میکنم کاراموز کمپانی هایب بشم"
"کاراموز؟ نیازی بهش نداری.. از بچگی کلاس خوانندگی و رقص میرفتی، همه چیز رو حرفه ای دوست داری. اگه میخوای انجامش بده، اولین طرفدارت هم منم"
"راستش جایگاه اولی رو قبلا مینهو رزرو کرده"
"خب دومی"
"مرسی"
با دست چپش فرمون رو گرفت و دست راستش رو دراز کرد و مچ دست چپم رو گرفت و نزدیک لبش کرد و بوسه ارومی روش گذاشت"فقط برای تو"
نگاهم رو ازش دزدیدم و به بیرون پنجره نگاه کردم، کاراش قشنگ بودا حتی دل بقیه دخترا رو میلرزونه ولی.. ولی من حس بدی میگیرم انگار دارم به احساساتم نسبت به جونگ کوک خیانت میکنم.
"الان دیگه بزرگسالی.. هیچ شانسی برای ما نیست؟" دستم رو محکمتر توی دستش فشار داد.
"متاسفم من از یکی خوشم میاد.."دستم رو از دستش کشیدم بیرون.
"فهمیدم"
دیگه هیچی نگفت و در سکوت رانندگی کرد.
بعد تقریبا یکماه برگشتم سئول ولی اینبار با الکس.. میخواست برای اودیشن همراهیم کنه، رسیدم به خونم تصمیم گرفتیم الکس طبقه پایین روی کاناپه توی مغازه ناخن کاریم بخوابه شبا و من طبقه بالا توی اتاق و تخت خودم.
هنوز به رفتن عمه عادت نکردم هنوزم حالم خوب نیست و دلم خیلی برای عمه تنگ شده ولی خب اگه از دانشگاه و اینده ای که میخواستم دست بکشم عمه هم ناراحت میشه.
رفتم دوش گرفتم و با حوله دور موهام و یه تیشرت بلند روی تختم دراز کشیدم و با نگاه کردن به سقف خوابم برد.
فردا وقت اودیشن دارم، وقتی کالیفرنیا بودم به صورت مجازی توی سایت کمپانی اودیشن دادم و قبول شدم ولی یه اودیشن حضوری هم نیاز بود.
جونگ کوک:
خیلی به کنسرت و کامبک نزدیکیمون، ذهنم خیلی درگیر آهیون عه.. همه جوره منتظر از یه نشونه ازشم، حتی ایدی ویورس اش هم پیدا کردم ولی خیلی وقته هیچ پستی نزاشته.
غرورم رو گذاشتم کنار و بعد جلسه با بنگ شی هیوک از جیمین هیونگ پرسیدم"هانول از آهیون خبری داره؟"
تهیونگ بهم پوزخند زد اول ولی وقتی قیافه ناامیدم رو دید نگران شد.
"اه.. در واقع هانول میگه هنوز دانشگاه نیومده از بعد اون شب"جیمین با نگاه متعجب جوابمو داد.
سرمو بین دستام گرفتم"تقصیره منه نه؟زیادهروی کردم؟"
جیمین صندلی چرخدارش رو به دستم کشید و دستش رو روی شونم گذاشت"اینطور نیست.. هانول هفته دوم نگرانش شده بود و از دوستش پرسیده بود اونم گفته بود عمش فوت کرده و برگشته کالیفرنیا برای خاکسپاری"
حس کردم بدنم یخ زده"چی!"
#bts#jungkook#بیتیاس#جونگکوک#جیمین#تهیونگ#نامجون#جین#یونگی#جیهوپ#کره#jimin#taehyung#namjoon#jin#yoongi#jhop#korea#kpop
"نه.."
"چرا؟"
"وقتش رو نداشتم.. و راستش دارم فکر میکنم کاراموز کمپانی هایب بشم"
"کاراموز؟ نیازی بهش نداری.. از بچگی کلاس خوانندگی و رقص میرفتی، همه چیز رو حرفه ای دوست داری. اگه میخوای انجامش بده، اولین طرفدارت هم منم"
"راستش جایگاه اولی رو قبلا مینهو رزرو کرده"
"خب دومی"
"مرسی"
با دست چپش فرمون رو گرفت و دست راستش رو دراز کرد و مچ دست چپم رو گرفت و نزدیک لبش کرد و بوسه ارومی روش گذاشت"فقط برای تو"
نگاهم رو ازش دزدیدم و به بیرون پنجره نگاه کردم، کاراش قشنگ بودا حتی دل بقیه دخترا رو میلرزونه ولی.. ولی من حس بدی میگیرم انگار دارم به احساساتم نسبت به جونگ کوک خیانت میکنم.
"الان دیگه بزرگسالی.. هیچ شانسی برای ما نیست؟" دستم رو محکمتر توی دستش فشار داد.
"متاسفم من از یکی خوشم میاد.."دستم رو از دستش کشیدم بیرون.
"فهمیدم"
دیگه هیچی نگفت و در سکوت رانندگی کرد.
بعد تقریبا یکماه برگشتم سئول ولی اینبار با الکس.. میخواست برای اودیشن همراهیم کنه، رسیدم به خونم تصمیم گرفتیم الکس طبقه پایین روی کاناپه توی مغازه ناخن کاریم بخوابه شبا و من طبقه بالا توی اتاق و تخت خودم.
هنوز به رفتن عمه عادت نکردم هنوزم حالم خوب نیست و دلم خیلی برای عمه تنگ شده ولی خب اگه از دانشگاه و اینده ای که میخواستم دست بکشم عمه هم ناراحت میشه.
رفتم دوش گرفتم و با حوله دور موهام و یه تیشرت بلند روی تختم دراز کشیدم و با نگاه کردن به سقف خوابم برد.
فردا وقت اودیشن دارم، وقتی کالیفرنیا بودم به صورت مجازی توی سایت کمپانی اودیشن دادم و قبول شدم ولی یه اودیشن حضوری هم نیاز بود.
جونگ کوک:
خیلی به کنسرت و کامبک نزدیکیمون، ذهنم خیلی درگیر آهیون عه.. همه جوره منتظر از یه نشونه ازشم، حتی ایدی ویورس اش هم پیدا کردم ولی خیلی وقته هیچ پستی نزاشته.
غرورم رو گذاشتم کنار و بعد جلسه با بنگ شی هیوک از جیمین هیونگ پرسیدم"هانول از آهیون خبری داره؟"
تهیونگ بهم پوزخند زد اول ولی وقتی قیافه ناامیدم رو دید نگران شد.
"اه.. در واقع هانول میگه هنوز دانشگاه نیومده از بعد اون شب"جیمین با نگاه متعجب جوابمو داد.
سرمو بین دستام گرفتم"تقصیره منه نه؟زیادهروی کردم؟"
جیمین صندلی چرخدارش رو به دستم کشید و دستش رو روی شونم گذاشت"اینطور نیست.. هانول هفته دوم نگرانش شده بود و از دوستش پرسیده بود اونم گفته بود عمش فوت کرده و برگشته کالیفرنیا برای خاکسپاری"
حس کردم بدنم یخ زده"چی!"
#bts#jungkook#بیتیاس#جونگکوک#جیمین#تهیونگ#نامجون#جین#یونگی#جیهوپ#کره#jimin#taehyung#namjoon#jin#yoongi#jhop#korea#kpop
- ۱.۲k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط