چند پارتی از هیون

#پارت_آخر
#هیون

روز بعد کلاس عادی بود ولی نگاهها فرق داشت. آخرش هیون صدا زد.

هیون باید درباره دیروز حرف بزنیم.»

ات میخوای بگی پشیمونی؟»

هیون «نه... میخوام بگم دارم میترسم من معلمتم نباید همچین حسی داشته باشم.

ات یه قدم جلو ولی .داری و منم همین حسو دارم چرا باید بجنگیم با چیزی که واقعیه؟»

هیون سرشو پایین انداخت دستاشو مشت کرد.

هیون می ترسم... ولی نمیتونم ازت فاصله بگیرم.
اون روز بعد از کلاس باز تنها موندین سکوت طولانی بود.

هیون خیلی سخت شده کنترل کردنم

ات پس چرا کنترل میکنی؟

هیون دستشو آروم گذاشت روی شونه ت.

هیون فقط یک لحظه... میخوام بدونم وقتی هیچ مرزی

نیست چه حسی داره.

ات (لبخند) دیگه صبر لازم نیست.»

اون لحظه فاصله کاملاً از بین رفت.
چند روز بعد وقتی کلاس تموم شد و همه رفتن هیون دستت رو گرفت.

هیون: دیگه نمیتونم قایم کنم عاشقتم.»

ات با خنده بالاخره گفتی فکر کردم تا ابد وانمود میکنی هیچی نیست.

هیون نمیدونی چقدر سخت بود جلوت سرد رفتار کنم.

هیون پیشونیشو گذاشت رو پیشونیت و آروم بوسیدت هیون از حالا دیگه هیچ مرزی بینمون نیست. فقط ما دو ».تا

ات: «دقیقاً همونیه که میخواستم.»
*پایان*
دیدگاه ها (۱۹)

پارت 26 رمان عشق مدرسه ای جونگین: اگه جرعت داری یکیو تو جمع...

پارت 35𐙚🦋 ویو ته 🦋𐙚این حس عجیب…فقط یک علاقه ساده نبود.هرچی ب...

پارت 28 رمان عشق مدرسه ایو هیونجین یش ات . ات تو دلش گفت: ات...

چند پارتی تهیونگ

پارت 22 رمان عشق مدرسه ای و هیونجین وقتی به خونه رسید ات رو ...

ادامه سناریو اگه براشون روز مرد کادو بخریم : ران : ات : رااا...

پارت 12رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀روزا رفت سمت کلاس وقتی به کلاس رس...

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

«رایحه پنهان»جونگ‌هیون لبخند کمرنگی زد.- برو لباساتو عوض کن....

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط