P20
P20
انیا از شدت خسته گی قش کرد رو تخت و همین طور دامیان
فردا تو کلاس
بکی ذهن:وایی انیا دامیان شما کجا موندید ده بیایید دیگه اه کجا موندین
ویو دامیان
بیدار شدم دیدم یه زنگ دیر کردیم و بدو بدو شروع کردم به حاضر شدن و دیدم هنوز انیا خواب و رفتم بیدارش کنم دیدم بیدار نمیشه قلقلکش دادم و بیدار شد و حاضر شدو رفتیم
ویو سره کلاس
ویو انیا:
دامیان منو با قلقلک بیدار کرد و سریع حاضر شدیم و رفتیم کلاس تا رسیدیم بکی سریع اومد پیشم
بکی:انیا کجا موندی !وایسا ببینم حتما داشتی با دامیان حال میکردی درسته بخاطر همین دیر کردید
انیا:تا نزدمت اون دهنتو ببند
بکی😊😁:باش
سنسی اومد و شروع به درس دادن کرد و زنگ خورد
زنگ تفریه
بکی:انیا یه سوال میپرسم ولی اسبی نشو
انیا:اول بگو چیه بعد قول میدم 🙄
بکی رفت درگوش انیا و گفت:تاحالا با دامیان رفتی حموم(خیلی اروم)
انیا:چییییییییی(جیغ اونم جیغا)
بکی تو با خودت چی فکر میکنی ها
بکی:خوب چیه برام سوال شد
انیا: مافقط شب موقه خواب پیش همیم
بکی:یعنی شبا دامیان بغلت میکنه
انیا:اره ولی فقط شبا
بکی:خوب چی میپوشی پیش دامیان😁
انیا:لباس ادمیزادی (منظورش یقه بسته و بلند و شلوارو اینا بود دیگه)
که زنگ خرد و رفتن سره کلاس ورزش
دخترا و پسرا لباس ورزش پوشیدن و رفتن تو حیاط برای ورزش
یه دختر:شما انیا هستید
انیا:بله چه طور
دختره:بیا مسابقه دو بزاریم (دو یعنی بدو بدو)
انیا:باشه ولی اگه باختی ناراحت نشی ها
دختره:تو همین خیال باش😏
انیا و دختره شروع به بازی کردن که یه جو دختره پاشو اورد جلو انیا و انیا اومد بره زمین که بایه دست چرخفلک زد و برد
بعد از ورزش اومدن برن خونه هاشون که دامیان به انیا گفت:انیا من امشب دیر میام پیش دوستم برای درس خوندن میرم
انیا:باش خوش بگذره
ببخشید دیر پارت دادم 😔
تا بعد بالی
__
انیا از شدت خسته گی قش کرد رو تخت و همین طور دامیان
فردا تو کلاس
بکی ذهن:وایی انیا دامیان شما کجا موندید ده بیایید دیگه اه کجا موندین
ویو دامیان
بیدار شدم دیدم یه زنگ دیر کردیم و بدو بدو شروع کردم به حاضر شدن و دیدم هنوز انیا خواب و رفتم بیدارش کنم دیدم بیدار نمیشه قلقلکش دادم و بیدار شد و حاضر شدو رفتیم
ویو سره کلاس
ویو انیا:
دامیان منو با قلقلک بیدار کرد و سریع حاضر شدیم و رفتیم کلاس تا رسیدیم بکی سریع اومد پیشم
بکی:انیا کجا موندی !وایسا ببینم حتما داشتی با دامیان حال میکردی درسته بخاطر همین دیر کردید
انیا:تا نزدمت اون دهنتو ببند
بکی😊😁:باش
سنسی اومد و شروع به درس دادن کرد و زنگ خورد
زنگ تفریه
بکی:انیا یه سوال میپرسم ولی اسبی نشو
انیا:اول بگو چیه بعد قول میدم 🙄
بکی رفت درگوش انیا و گفت:تاحالا با دامیان رفتی حموم(خیلی اروم)
انیا:چییییییییی(جیغ اونم جیغا)
بکی تو با خودت چی فکر میکنی ها
بکی:خوب چیه برام سوال شد
انیا: مافقط شب موقه خواب پیش همیم
بکی:یعنی شبا دامیان بغلت میکنه
انیا:اره ولی فقط شبا
بکی:خوب چی میپوشی پیش دامیان😁
انیا:لباس ادمیزادی (منظورش یقه بسته و بلند و شلوارو اینا بود دیگه)
که زنگ خرد و رفتن سره کلاس ورزش
دخترا و پسرا لباس ورزش پوشیدن و رفتن تو حیاط برای ورزش
یه دختر:شما انیا هستید
انیا:بله چه طور
دختره:بیا مسابقه دو بزاریم (دو یعنی بدو بدو)
انیا:باشه ولی اگه باختی ناراحت نشی ها
دختره:تو همین خیال باش😏
انیا و دختره شروع به بازی کردن که یه جو دختره پاشو اورد جلو انیا و انیا اومد بره زمین که بایه دست چرخفلک زد و برد
بعد از ورزش اومدن برن خونه هاشون که دامیان به انیا گفت:انیا من امشب دیر میام پیش دوستم برای درس خوندن میرم
انیا:باش خوش بگذره
ببخشید دیر پارت دادم 😔
تا بعد بالی
__
- ۸۴۶
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط