__- 5:part -__

𝐅𝐚𝐜𝐞:evil angel
𝐀𝐝𝐦𝐢𝐧:𝐑𝐨𝐳𝐚𝐧
𝐏𝐚𝐫𝐭:5
♚┊TEAKOOKMIN
ָ ֺ ∅𝐃𝐨𝐧'𝐭 𝐀𝐬𝐤𝐢 𝐁𝐚𝐛∅𓄹 ࣪
⊱• – – – – – – – – – – – •⊰
خیالم راحت بود که تهیونگ میاد و منو نجات میده ولی خیلی میرسیدم ولی یهویی شروع به کتک زدن من توی ماشین کردن تا میتونستم گریه کردم چشمام درد گرفته بود خیلی درد داشتم اونا بد جورد من و کتک زدن دیگه جون نداشتم که ماشین یهویی از حرکت وایساد نای داد زدن و گریه کردن نداشتم شاید به مقص د رسیده بودیم ولی نه صدای دعوا اومد به زور چشمام رو باز کردم تهیونگ رو دیدم میخواستم پاشم و برم بیرون یا حد اقل تهیونگ رو صدا بزنم ولی نمیتونستم با بد بختی خودن رو کف ماشین کشیدم و در رو باز کردم و خودم رو از ماشین پرت کردم بیرون کف زمین افتادم چشمای خستم رو باز کردم و تهیونگ رو دیدم و صدای شلیک گلوله شنیدم و از هوش رفتم
از زبون تهیونگ : وقتی گفت دارن میدزدنش میخواستم کل شهر رو بهم بریزم سریع با چهار تا ماشین پر از بادیگارد رفتم دنبالش اون چیزی نخودی شکلی که توی کیفش گذاشته بودم یه جی پی اس بود که موقعیت دقیق اونو به من نشون میداد سریع خودم رو بهش رسوندم با ماشینام جلوی اون ماشین رو گرفتم همش دنبال جی یون میگشتم چرا نمیومد بیرون که دیدم یه دختر ‌که صورتش خونی بود از ماشین پرت شد بیرون ارزو میکردم که اون دختر با اون سر و وضع جی یون نباشه ولی خوب که نگاه کردم دیدم که جی یون بود یه تیر توی سر یکی از اون کسایی که جی یون رو دزدیده بود خالی کردم و دویدم پیشش و بغلش گرفتم و داد میزدم جی یون تو رو خدا بیدار شو کی این بلا رو سرت اورده بهت قول میدم میکشمش کی این بلا رو سرت اورده ها به بادیگاردام گفتم نکشینشون باید بگن که کار بوده از کی دستور گرفتن البته معلومه کار یو می بوده ولی باید جایی که اون دختری شیطان صفت قایم شده بگن سریع جی یون رو بغل کردم و بردم توی ماشین رفتیم بیمارستان اونو بردن اتاق عمل دستش و پاش شکسته بود سرش ضربه ی بدی خورده بود که ممکن بود خطرناک باشه من بیرون در اتاق عمل داشتم از ترس میمردم که نکنه خونریزی داخلی داشته باشه قلبم داشت منفجر می شد
یو می: چی اون بی عرضه ها نتونستن یه دختر رو بدزدن البته اون فقط یه دختر معمولی نبود نامزد کیم تهیونگ بود یه صدای بادیگاردم اومد که گفت خانم تا خورده اون دختر رو زدن مثل این‌که حالش اصلا خوب نیست و منازه ی یکی از افرادمون رو پیدا کردیم سرم رو تکون دادم و یه لیوان که روی میز بود برداشتم و پرت کردم و گفتم خاک تو سر بی عرضتون بکنن که فقط به دخترا زورتون میرسخ بی عرضه ها من جی یون رو خواستم کی بهشون اجازه داده بزننش اگر اون بمیره کیم تهیونگ دیگه هیچ نقطه ضعفی نداره .
آقای دکتر از بیرون اومد و من ترسون بهش نگاه کردم و گفتم حالش چطوره گفت خوشبختانه ضربه ای که به سرش خورده هیچ گونه مشکلی به وجود نیاورده جای نگرانی نیست چند ساعت دیگه به هوش میاد ولی باید یه هفته بستری باشه گفتم باشه خیلی ممنون میتونم بعد از اینکه به هوش اومد ببرمش اونجا براش توی خونه یه اتاق مجهز درست میکنم و به خود شما پول زیادی میدم تا با بهترین پرستار اینجا به خونه ی من بیاین اگر توی بیمارستان بمونه براش خطرناکه دکتر میخواست مخالفت کنه که بهش مول دادم راضیش کردم چند ساعتی بیرون منتظر بودم که جی یون بهوش اومد رفتم پیشش و دست هاش رو گرفتم و گفتم بهت قول میدم اونارو بکشم بات قول میدم تاوان کار هاشون رو ببینن الان حالت خوبه خیلی ببخشید که دیر اومدم ببخشید که این بلاها سرت اومد نمیتونست درست حرف بزنه چون تازه به هوش اومده بود و هنوز سِر بود لبخندی بهم زد و گفت ممنونم که نجاتم دادی این باعث می شد عذاب وجدانم بیشتر بشه
که اگر من با یو می اون کارا رو نمیکردم الان جی یون روی تخت بیمارستان نبود و مجبور نمی شد دانشگاه رو ول بکنه دستی روی سرش کشیدم و از اتاق رفتم بیرو و سه تا بادیگارد گذاشتم دم در اتاق و رفتم تا کارای ترخیص رو انجام بدم زنگ زدم و به خدمتکارام گفتم سریع یه اتاق براش آماده کنن و یه ون بفرستن همه چی رسید دکتر رو با خودم بردم تا تمام مدت بالای سر جی یون باشه اما چشماش رو بستم جون امکان داشت یو می برا سراغش بعد از یک هفته حال جی یون بهتر شد
؟؟
...
دیدگاه ها (۰)

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

صلح با بوسه ای روی لبم از خواب بیدار شدم...وقتی چشمم رو باز ...

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

پارت نهیون: جیغغغغغغغیونگی: مرگ عوضی دهنتو ببند یون: تو توی ...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

رمان خرس عسلی من فصل دو پارت چهارصدای سوون توی فضای عمارت پی...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

پارت ۲۸

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط