فیک مافیایی جونگ کوک
به نام خداوند پاک و بخشنده💖✨️
ات: خب ( خنده ی ضایع و خجالت) بیا رو نقشه تمرکز کنیم بیا این شماره ی منه !( از کتش یه برگه کوچیک در اورد) هر وقت رسیدی خونه بهم خبر بده تا خیالم راحت شه در ضمن وایسا ( و از!جیبش یه اسلحه و گوشی در اورد) این گوشی من اگه کسی میتونه کمکت کنه بهش زنگ بزن و اینم تفنگی هست که تو باغ پیدا کردم ظاهرا مال افراد توعه تو دعوا جا مونده!
جونگ کوک لبخند عمیقی زد و گفت: چطور جبران کنم؟
ات : خب میتونی کمتر سرد باشی و قول بدی با این تفنگ کسی را نکشی فقط دفاع کنی از خودت!
جونگ کوک: یااااا من کجا سردم؟ تو هنوز سرد بودنمو ندیدی در ضمن باشه با تفنگ کسی را نمیزنم هر کی بهم شلیک کرد میزارم بُکُشَتَم چون ات خانم گفت با این تفنگ کسی را نکشت .
ات: مسخره!
ات: برو دیر شد! وایسا من بوگوم را گول بزنم!
تو این فاصله تو به یکی زنگ بزنه بیاد دنبالتون!
جونگ کوک: اوکی
و ات رفت.
یکی از افراد جونگ کوک گفت: رئیس اجازه؟
جونگ کوک: بگو!
مَرده: این دختر باهوش و شجاع و مهربونه ...ولی ظاهرا نمیدونه که ما مافیا هستیم
یکی دیگه از افراد جونگ کوک: راست میگه آخه اصلا از رئیس نترسید تازه دوست هم شد.
جونگ کوک: ساکت شید الان میشنوه!
جونگ کوک با گوشی ات به جیهوپ زنگ زد.
تلفن : بوق بوق
پشت تلفن:
جیهوپ: بله؟ این شماره کیه؟
جونگ کوک: جیهوپ منم جونگ کوک !
جیهوپ: ( نگران) جونگ کوک کجایی؟ چند روزه دنبالت هستیم از اونجایی هم که بهمون نگفتی نتونستیم بیایم دنبالت بابات نذاشت گفت تو ماموریت هستی!
جونگ کوک: آره تو ماموریت بودم اما زندانی شدیم.
جیهوپ : ( نگران و شوکه) چی زندانی ات کردن؟ بگو کجایی بیایم دنبالت! صبر کن ببینم اصلا با گوشی کی زنگ زدی؟
جونگ کوک: با گوشی ات
جیهوپ: ات؟ ات کیه دیگه؟
جونگ کوک: داستانش طولانیه بعدا بهت میگم الان با ۳ تا ون و ۵۰ تا بادیگارد بیایید .
جیهوپ اوکی الان میآییم!
بعد تماس جونگ کوک رو کرد به بادیگارد هاش که تو زیرزمین زندانی بودن
جونگ کوک : ( جدی) همگی گوش کنید الان میان دنبالمون سریع هر وقت ات علامت داد مثل جِت میدوید میرید سوار میشید!
یکی از افرادش: پس شما چی رئیس؟
جونگ کوک: من باید ات را راضی کنم بیاد باهامون!
یکی از افرادش: چطوری رئیس اون به تهیونگ وابسته شده !
جونگ کوک: ( عصبی شد) اینطور نیست خودشم میخواد فرار کنه !
یکی از افرادش : مافیای کدام باند میاد دنبالمون؟
جونگ کوک: مافیای نات بَند بَد!
یکی از افرادش : اوه بله!
"همون لحظه ات بیرون زیرزمین در حال گول زدن بوگوم"
ات: بوگوم
بوگوم: بله؟
ات: سرم درد میکنه فکر کنم باید برم طبقه بالا میشه باهام بیای ؟
بوگوم : خب خودت برو!
ات: نه آسانسور حالمو بد میکنه با پله میخوام برم سر گیجه دارم!
بوگوم: ( کلافه) اوففف باشه!
دست ات را گرفت و رفت اتاق خواب
یهو ات: متأسفم بوگوم !
و پارچه که بهش داروی بیهوشی زده بود را جلوی بینی بوگوم
بوگوم : چیکار میکنی ول...لم ک...ک....ن..؟ ( و بیهوش شد)
ات: متأسفم بوگوم!
و سریع دویید رفت پایین الکی جیغ زد رو به بادیگارد های کنار دروازه گفت : بوگوم افتاد بوگوم افتاد .
یکی از بادیگارد ها: چی؟ این دختره چی میگه بُدویید بریم !
یکی از بادیگارد ها: یکیمون بمونه!
ات: ( هُل شد) نه نه باید بلندش کنید داره ازش خون میره. ( الکی)
یکی از بادیگارد ها: کدام طبقه هست ؟
ات: طبقه ۸ انتهای راهرو!( الکی مکان دور گفت)
بادیگارد ها رفتن !
ات دویید زیر زمین !
ات: ( با عجله و نفس نفس زنان) جونگ کوک بدو برو یه ون مشکی هم با کلی بادیگارد اومده !
جونگ کوک: ( رو به بادیگارد و افرادش ) برید همونطور که گفتم بدویید!
بادیگارد ها و افرادش سریع رفتن!
ات: جونگ کوک برو!
جونگ کوک: تو هم باید بیای!
ات: ( عجله و تعجب) چی ؟ جونگ کوک دیوونه شدی ؟ الان تهیونگ میرسه!
جونگ کوک: تهیونگ اگه بفهمه کار تو بود میکشتت.
یهو صدای ماشین پلیس هم اومد
ات: ( خوشحال ) جونگ کوک بدو پلیس هم اومد !
جونگ کوک:( نگران ) ات پلیس نمیتونه کمک کنه!
ات: ( خوشحال و حواس پرت ) چرا بیا بریم پیششون!
و خواست بدوه سمت پلیس که یهو جونگ کوک دستشو گرفت ات با شدت افتاد تو بغلش دماغ جونگ کوک خورد لبش
ات: ( عصبانی شد و جونگ کوک را هل داد) داری چیکار میکنی؟
جونگ کوک: ات پلیس قدرتش به تهیونگ نمیرسه! ( الکی یه چیزی گفت نمیتونست بگه هردو مافیاییم)
ات: ( گیج شد) چی؟ یعنی چی؟
همون لحظه پلیس تو حیاط: دست ها بالا ! پلیس! محاصره شدید!
جونگ کوک: ( با عجله ) انقدر سوال نپرس قایم شو !
و تو زیر زمین پشت یه ستون پهن قائم شدن! و ماشینی که دنباله جونگ کوک اومده بود مجبور شد با افراد جونگ کوک که سوار شده بودن فرار کنه!
ات: خب ( خنده ی ضایع و خجالت) بیا رو نقشه تمرکز کنیم بیا این شماره ی منه !( از کتش یه برگه کوچیک در اورد) هر وقت رسیدی خونه بهم خبر بده تا خیالم راحت شه در ضمن وایسا ( و از!جیبش یه اسلحه و گوشی در اورد) این گوشی من اگه کسی میتونه کمکت کنه بهش زنگ بزن و اینم تفنگی هست که تو باغ پیدا کردم ظاهرا مال افراد توعه تو دعوا جا مونده!
جونگ کوک لبخند عمیقی زد و گفت: چطور جبران کنم؟
ات : خب میتونی کمتر سرد باشی و قول بدی با این تفنگ کسی را نکشی فقط دفاع کنی از خودت!
جونگ کوک: یااااا من کجا سردم؟ تو هنوز سرد بودنمو ندیدی در ضمن باشه با تفنگ کسی را نمیزنم هر کی بهم شلیک کرد میزارم بُکُشَتَم چون ات خانم گفت با این تفنگ کسی را نکشت .
ات: مسخره!
ات: برو دیر شد! وایسا من بوگوم را گول بزنم!
تو این فاصله تو به یکی زنگ بزنه بیاد دنبالتون!
جونگ کوک: اوکی
و ات رفت.
یکی از افراد جونگ کوک گفت: رئیس اجازه؟
جونگ کوک: بگو!
مَرده: این دختر باهوش و شجاع و مهربونه ...ولی ظاهرا نمیدونه که ما مافیا هستیم
یکی دیگه از افراد جونگ کوک: راست میگه آخه اصلا از رئیس نترسید تازه دوست هم شد.
جونگ کوک: ساکت شید الان میشنوه!
جونگ کوک با گوشی ات به جیهوپ زنگ زد.
تلفن : بوق بوق
پشت تلفن:
جیهوپ: بله؟ این شماره کیه؟
جونگ کوک: جیهوپ منم جونگ کوک !
جیهوپ: ( نگران) جونگ کوک کجایی؟ چند روزه دنبالت هستیم از اونجایی هم که بهمون نگفتی نتونستیم بیایم دنبالت بابات نذاشت گفت تو ماموریت هستی!
جونگ کوک: آره تو ماموریت بودم اما زندانی شدیم.
جیهوپ : ( نگران و شوکه) چی زندانی ات کردن؟ بگو کجایی بیایم دنبالت! صبر کن ببینم اصلا با گوشی کی زنگ زدی؟
جونگ کوک: با گوشی ات
جیهوپ: ات؟ ات کیه دیگه؟
جونگ کوک: داستانش طولانیه بعدا بهت میگم الان با ۳ تا ون و ۵۰ تا بادیگارد بیایید .
جیهوپ اوکی الان میآییم!
بعد تماس جونگ کوک رو کرد به بادیگارد هاش که تو زیرزمین زندانی بودن
جونگ کوک : ( جدی) همگی گوش کنید الان میان دنبالمون سریع هر وقت ات علامت داد مثل جِت میدوید میرید سوار میشید!
یکی از افرادش: پس شما چی رئیس؟
جونگ کوک: من باید ات را راضی کنم بیاد باهامون!
یکی از افرادش: چطوری رئیس اون به تهیونگ وابسته شده !
جونگ کوک: ( عصبی شد) اینطور نیست خودشم میخواد فرار کنه !
یکی از افرادش : مافیای کدام باند میاد دنبالمون؟
جونگ کوک: مافیای نات بَند بَد!
یکی از افرادش : اوه بله!
"همون لحظه ات بیرون زیرزمین در حال گول زدن بوگوم"
ات: بوگوم
بوگوم: بله؟
ات: سرم درد میکنه فکر کنم باید برم طبقه بالا میشه باهام بیای ؟
بوگوم : خب خودت برو!
ات: نه آسانسور حالمو بد میکنه با پله میخوام برم سر گیجه دارم!
بوگوم: ( کلافه) اوففف باشه!
دست ات را گرفت و رفت اتاق خواب
یهو ات: متأسفم بوگوم !
و پارچه که بهش داروی بیهوشی زده بود را جلوی بینی بوگوم
بوگوم : چیکار میکنی ول...لم ک...ک....ن..؟ ( و بیهوش شد)
ات: متأسفم بوگوم!
و سریع دویید رفت پایین الکی جیغ زد رو به بادیگارد های کنار دروازه گفت : بوگوم افتاد بوگوم افتاد .
یکی از بادیگارد ها: چی؟ این دختره چی میگه بُدویید بریم !
یکی از بادیگارد ها: یکیمون بمونه!
ات: ( هُل شد) نه نه باید بلندش کنید داره ازش خون میره. ( الکی)
یکی از بادیگارد ها: کدام طبقه هست ؟
ات: طبقه ۸ انتهای راهرو!( الکی مکان دور گفت)
بادیگارد ها رفتن !
ات دویید زیر زمین !
ات: ( با عجله و نفس نفس زنان) جونگ کوک بدو برو یه ون مشکی هم با کلی بادیگارد اومده !
جونگ کوک: ( رو به بادیگارد و افرادش ) برید همونطور که گفتم بدویید!
بادیگارد ها و افرادش سریع رفتن!
ات: جونگ کوک برو!
جونگ کوک: تو هم باید بیای!
ات: ( عجله و تعجب) چی ؟ جونگ کوک دیوونه شدی ؟ الان تهیونگ میرسه!
جونگ کوک: تهیونگ اگه بفهمه کار تو بود میکشتت.
یهو صدای ماشین پلیس هم اومد
ات: ( خوشحال ) جونگ کوک بدو پلیس هم اومد !
جونگ کوک:( نگران ) ات پلیس نمیتونه کمک کنه!
ات: ( خوشحال و حواس پرت ) چرا بیا بریم پیششون!
و خواست بدوه سمت پلیس که یهو جونگ کوک دستشو گرفت ات با شدت افتاد تو بغلش دماغ جونگ کوک خورد لبش
ات: ( عصبانی شد و جونگ کوک را هل داد) داری چیکار میکنی؟
جونگ کوک: ات پلیس قدرتش به تهیونگ نمیرسه! ( الکی یه چیزی گفت نمیتونست بگه هردو مافیاییم)
ات: ( گیج شد) چی؟ یعنی چی؟
همون لحظه پلیس تو حیاط: دست ها بالا ! پلیس! محاصره شدید!
جونگ کوک: ( با عجله ) انقدر سوال نپرس قایم شو !
و تو زیر زمین پشت یه ستون پهن قائم شدن! و ماشینی که دنباله جونگ کوک اومده بود مجبور شد با افراد جونگ کوک که سوار شده بودن فرار کنه!
- ۴.۹k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط