عشق ناخواسته part 79
از زبان هوسوک
سوپ رو گذاشتم روی گاز تا بپزه توی این مدت گفتم برم پیش دایون تا حوصله اش سر نره
رفتم تـوی اتاق کنار دایون دراز گشیدم
هوسوک ـ چیکار می کنی داشتی به چی فکر می کردی
دایون ـ داشتم به این فکر می کردم که اگه تو رو نداشتم می خواستم چیکار کنم واقعا نمیدونم چجوری برات جبران کنم
هوسوک ـ من باید بگم قراره چجوری برات جبران کنم این کاری که الا من دارم برای تومی کنم که هیچی نیست حالا بعدا که حالت خوب شد می خوام برات یه کاری کنم کارستون
دایون ـ معلوم نیست تو فکرت چی میگذره ولی به جای اینکارا برو برام یه چیزی بیار بخوریم
هوسوک ـ یکم صبر داشته باش فعلا باید سوپ بخوری
دایون ـ چرا سوپ این همه غذا چرا سوپ
هوسوک ـ چون ادم وقتی حالش خوب نیست سوپ می خوره
دایون ـ عه بزار خوب شم تا یکماه غذایی جزء سوپ بهت نمیدم
هوسوک ـ عه چرا می خوای سر من خالی کنی خوب من برای خودت دارم میگم اصلا به درک هر چی خواستی برات سفارش میدم
دایون ـ شوخی کردم تو چرا باور کردی حالا هم برو زیرشو کم کن تا تهش نگرفته
هوسوک ـ قبلش باید منو ببوسی
دایون ـ خیلی لوسی
و دایون یه بوسه ی طولانی رو با هوسوک شروع کرد
دایون ـ بسه دیگه حالا برو یالا
هوسوک ـ باشه رفتم
و هوسوک رفت پایین و یه سر به سوپ زد یه قاشق ازش خورد دید خوشمزست برای همین زیرش رو خاموش کرد و یه کاسه برای دایون کشید و برد توی اتاق
هوسوک ـ بیا ببین چی برای بیبیم درست کردم
دایون ـ بده ببینم چه کرده ددیم
هوسوک ـ الا سیع داری منو تحریک کنی
دایون ـ چی من نه مگه از جون خودم سیرم فقط خواستم اینجوری صدات کنم اگه مشکل داری همون هوسوک صدات می کنم
هوسوک ـ نه چه مشکلی خیلی هم خوب همون ددی صدام کن منم بیبی صدات می کنو الا هم بیا سوپ رو بخور
دایون ـ باشه
و یه قاشق خورد
دایون ـ وای سوختم این چرا اینقدر داغه
هوسوک ـ بده بزار برات فوتش کنم
و هوسوک سوپ رو فوت کرد و یه قاشق داد به دایون
هوسوک ـ الا خوبه
دایون ـ اره الا عالیه ولی یه چیز دیگه هم می خوام
هوسوک ـ چی می خوای بگو تا برم برات بیارم
دایون ـ لبات رو می خوام ددی
هوسوک بدون هیچ حزفی لبای دایون رو بوسید و یه بوسه ی طولانی رو با دایون شروع کرد
سوپ رو گذاشتم روی گاز تا بپزه توی این مدت گفتم برم پیش دایون تا حوصله اش سر نره
رفتم تـوی اتاق کنار دایون دراز گشیدم
هوسوک ـ چیکار می کنی داشتی به چی فکر می کردی
دایون ـ داشتم به این فکر می کردم که اگه تو رو نداشتم می خواستم چیکار کنم واقعا نمیدونم چجوری برات جبران کنم
هوسوک ـ من باید بگم قراره چجوری برات جبران کنم این کاری که الا من دارم برای تومی کنم که هیچی نیست حالا بعدا که حالت خوب شد می خوام برات یه کاری کنم کارستون
دایون ـ معلوم نیست تو فکرت چی میگذره ولی به جای اینکارا برو برام یه چیزی بیار بخوریم
هوسوک ـ یکم صبر داشته باش فعلا باید سوپ بخوری
دایون ـ چرا سوپ این همه غذا چرا سوپ
هوسوک ـ چون ادم وقتی حالش خوب نیست سوپ می خوره
دایون ـ عه بزار خوب شم تا یکماه غذایی جزء سوپ بهت نمیدم
هوسوک ـ عه چرا می خوای سر من خالی کنی خوب من برای خودت دارم میگم اصلا به درک هر چی خواستی برات سفارش میدم
دایون ـ شوخی کردم تو چرا باور کردی حالا هم برو زیرشو کم کن تا تهش نگرفته
هوسوک ـ قبلش باید منو ببوسی
دایون ـ خیلی لوسی
و دایون یه بوسه ی طولانی رو با هوسوک شروع کرد
دایون ـ بسه دیگه حالا برو یالا
هوسوک ـ باشه رفتم
و هوسوک رفت پایین و یه سر به سوپ زد یه قاشق ازش خورد دید خوشمزست برای همین زیرش رو خاموش کرد و یه کاسه برای دایون کشید و برد توی اتاق
هوسوک ـ بیا ببین چی برای بیبیم درست کردم
دایون ـ بده ببینم چه کرده ددیم
هوسوک ـ الا سیع داری منو تحریک کنی
دایون ـ چی من نه مگه از جون خودم سیرم فقط خواستم اینجوری صدات کنم اگه مشکل داری همون هوسوک صدات می کنم
هوسوک ـ نه چه مشکلی خیلی هم خوب همون ددی صدام کن منم بیبی صدات می کنو الا هم بیا سوپ رو بخور
دایون ـ باشه
و یه قاشق خورد
دایون ـ وای سوختم این چرا اینقدر داغه
هوسوک ـ بده بزار برات فوتش کنم
و هوسوک سوپ رو فوت کرد و یه قاشق داد به دایون
هوسوک ـ الا خوبه
دایون ـ اره الا عالیه ولی یه چیز دیگه هم می خوام
هوسوک ـ چی می خوای بگو تا برم برات بیارم
دایون ـ لبات رو می خوام ددی
هوسوک بدون هیچ حزفی لبای دایون رو بوسید و یه بوسه ی طولانی رو با دایون شروع کرد
- ۲۷.۶k
- ۰۳ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط