پارت۱۸ قمار یا زندگی
پارت ۱۸
کوک:*رفت سمت ته تا پرتش کنه یانارو بگیره
ته: دور شد
بهم دست بزنی میکشمش
*وایستاده بودن
کوک: داری راه اشتباهو انتخاب میکنی
ته: برام مهم نیست
ولی اگه برای تو مهمه یانا نمیره خودتو دور کن
با شماها هم هستم *با کسایی که پشت جونکگوک بودن
کوک: تو هیچوقت یانارو نمیکشی
ته: برام سخت نیست
کوک: هست
اون با همه دخترای دور و برت فرق داره
ته: آره
اون همسر آیندمه
کوک: زر الکی نزن
ولش کن تهیونگ
نگه داشتن اون برات منفعتی نداره
ته: از بحث باهات خسته شدم
همتون ازم دور شید
*داشت جلو جلو میرفت سمت در خونه
کوک: یانا رو بده به من
ته: گفتم دور شو
*همچنان اسلحه رو سر یانا بود
از خونه رفتن بیرون بعدشم دوییدن سمت ماشین
کوک بخاطر یانا نزدیکشون نشد ولی ماشینشون رو تعقیب میکرد
راه افتادن
یانا: داری چیکار میکنی ؟
ته: کاری میکنم که تو حالت خوب باشه
یانا: میخوام از این حالت زندگیم بیام بیرون تهیونگ
دیگه حوصله هیچ چی رو ندارم
فقط میخوام برم پیش مامانم و خونه مردم کار کنم تا پول بگیرم
ته: خونه مردم کار کنی؟
مگه احمقی که وقتی منو داری که برات هرچی که میخوای میخره و خرجتو میده و هواتو داره میخوای بری حمالی واسه یه چسه پول
یانا بیخیال تو هنوزم نفهمیدی برای منی
جونکگوک حق نداره منو از تو دور کنه
تو با انتخاب خودت قبول کردی چهار سال پیش من باشی نه اینکه جونگکوک بخواد یهو وارد زندگیت شه بخواد همه چیزو بهم بزنه
یانا: اون دنبال ماست ؟
ته: پشتتو نگاه کن
پنج تا ماشینه
*دنده عقب گرفت ماشین پشتیرو زد داغون کرد بعدشم یه تفنگ گرفت زد تو ماشینه طرف مُرد
یانا: چیکار داری میکنی
تو اونو کشتیی؟
ته: این کارو نکنم دنبالمون تا آخر میان
یانا: تو قاتلی
ته: خفه شو ترو خدا
بقیه ماشینا کم کم ته وو یانارو گم کردن
ته: پشتو ببین کسی دنبالمون نیست ؟
یانا: نه
چرا اونو کشتی اگه زن و بچه داشت زار و زندگی داشت چی؟
ته: برای من اینا مهم نیست
یانا: چی داری میگی . انتظار داری من باتو ازدواج کنم که یهو پلیس در خونمو باز کنه هم منو هم تورو ببره زندان یا مارو بکشن
ته: میدونی چند ساله دنبالمن؟
اگه توعه فوضول آمار خونه منو نمیدادی تا صد سال سیاهم پیدا نمیکردن منو
مقصر اینکه الان وضعیتمون این شکلیه تویی
یانا: من مقصرم؟
ته: آره
تو مقصری که زندگیت الان این شکلیه زندگی منو جونگکوکم سیاه کردی
یانا: باشه باشه تو راست میگی
*رسیدن یه خونه تقریبا قدیمی
تا از در اومدن تو ته یانارو پرت کرد رو زمین
یانا: چیکار میکنی؟
ته: خیلی احمقی
یانا: چی؟ یعنی چی احمقی
ته: *چونشو گرفت...
کوک:*رفت سمت ته تا پرتش کنه یانارو بگیره
ته: دور شد
بهم دست بزنی میکشمش
*وایستاده بودن
کوک: داری راه اشتباهو انتخاب میکنی
ته: برام مهم نیست
ولی اگه برای تو مهمه یانا نمیره خودتو دور کن
با شماها هم هستم *با کسایی که پشت جونکگوک بودن
کوک: تو هیچوقت یانارو نمیکشی
ته: برام سخت نیست
کوک: هست
اون با همه دخترای دور و برت فرق داره
ته: آره
اون همسر آیندمه
کوک: زر الکی نزن
ولش کن تهیونگ
نگه داشتن اون برات منفعتی نداره
ته: از بحث باهات خسته شدم
همتون ازم دور شید
*داشت جلو جلو میرفت سمت در خونه
کوک: یانا رو بده به من
ته: گفتم دور شو
*همچنان اسلحه رو سر یانا بود
از خونه رفتن بیرون بعدشم دوییدن سمت ماشین
کوک بخاطر یانا نزدیکشون نشد ولی ماشینشون رو تعقیب میکرد
راه افتادن
یانا: داری چیکار میکنی ؟
ته: کاری میکنم که تو حالت خوب باشه
یانا: میخوام از این حالت زندگیم بیام بیرون تهیونگ
دیگه حوصله هیچ چی رو ندارم
فقط میخوام برم پیش مامانم و خونه مردم کار کنم تا پول بگیرم
ته: خونه مردم کار کنی؟
مگه احمقی که وقتی منو داری که برات هرچی که میخوای میخره و خرجتو میده و هواتو داره میخوای بری حمالی واسه یه چسه پول
یانا بیخیال تو هنوزم نفهمیدی برای منی
جونکگوک حق نداره منو از تو دور کنه
تو با انتخاب خودت قبول کردی چهار سال پیش من باشی نه اینکه جونگکوک بخواد یهو وارد زندگیت شه بخواد همه چیزو بهم بزنه
یانا: اون دنبال ماست ؟
ته: پشتتو نگاه کن
پنج تا ماشینه
*دنده عقب گرفت ماشین پشتیرو زد داغون کرد بعدشم یه تفنگ گرفت زد تو ماشینه طرف مُرد
یانا: چیکار داری میکنی
تو اونو کشتیی؟
ته: این کارو نکنم دنبالمون تا آخر میان
یانا: تو قاتلی
ته: خفه شو ترو خدا
بقیه ماشینا کم کم ته وو یانارو گم کردن
ته: پشتو ببین کسی دنبالمون نیست ؟
یانا: نه
چرا اونو کشتی اگه زن و بچه داشت زار و زندگی داشت چی؟
ته: برای من اینا مهم نیست
یانا: چی داری میگی . انتظار داری من باتو ازدواج کنم که یهو پلیس در خونمو باز کنه هم منو هم تورو ببره زندان یا مارو بکشن
ته: میدونی چند ساله دنبالمن؟
اگه توعه فوضول آمار خونه منو نمیدادی تا صد سال سیاهم پیدا نمیکردن منو
مقصر اینکه الان وضعیتمون این شکلیه تویی
یانا: من مقصرم؟
ته: آره
تو مقصری که زندگیت الان این شکلیه زندگی منو جونگکوکم سیاه کردی
یانا: باشه باشه تو راست میگی
*رسیدن یه خونه تقریبا قدیمی
تا از در اومدن تو ته یانارو پرت کرد رو زمین
یانا: چیکار میکنی؟
ته: خیلی احمقی
یانا: چی؟ یعنی چی احمقی
ته: *چونشو گرفت...
- ۱۴.۰k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط