تو جمع نشسته بودیم

‹‹ تو جمع نشسته بودیم ..

‹‹ تو جمع نشسته بودیم ..
داشتیم آلبومِ عکس‌های قدیمی رو نگاه می‌کردیم !
مادربزرگم کنارِ پدربزرگم نشسته بود ،
پدربزرگم یهو عکس جَوونی مادربزرگم رو برداشت ؛ آروم بوسید !
اون لحظه فهمیدم عشق اگه واقعی باشه
اون دو نفر هیچوقت برای هم تکراری نمیشن ! :] ♥️ ››

#عشق
#عاشقانه
#کلیپ_عاشقانه
#دوستت_دارم
#یار
#عشق_جان
#lovely
فالو یادتون نره قشنگا🌱
دیدگاه ها (۰)

The Secret Between Light and the Stageپارت 9نارا: منم همین ک...

### پارت ۱۰ (پایان): میراثِ نور در قابِ خاطراتسه سال. انگار ...

عشق زار آلود(Mysterious Love)part:۲ات گوشی رو برداشت و پیام ...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت سومویو تهیونگ:جشن تموم شده بود، ام...

My lovely neighbor part : ۶۸

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 36 (last part)اون شب شوگا کنار تخت رینا نشسته...

True Love③①ا/ت: تهیونگتهیونگ: جانما/ت: من الان لباسی ندارم ه...

چند پارتی (درخواستی)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁵جونگ‌کوک دوباره سر جاش نشسته بود.انگ...

### اپیلوگ: ردپای آرامش در شن‌های ساحلپنج سال بعد...صدای برخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط