شازده کوچولو پرسید

- شازده کوچولو پرسید :

- شازده کوچولو پرسید :
‹دوست داشتناتو میخوای ببری تو گور
باهاشو چیکار کنی که ابرازشون نمیکنی؟
روباه گفت : من دیگه دوست داشتن ندارم :)
شازده کوچولو گفت : مگه میشه؟
روباه گفت: آره همه دوست داشتنامو دادم به یکی ولی اون گمشون کرد؛
حالا هر جا دنبالشون میگردم،
پیداشون نمیکنم'!
#برای_پیروز_و_احتمال_انقراضش
#مزخرفات_ذهن_من
دیدگاه ها (۱)

پارت ۷ویو سوهی*بعد از گذشت ۵ ساعت خوابیدن بیدار شدم و دیدم ک...

پارت ۳۴خونه جین:یواش بزارش رو مبل جیهوپ جونگ کوک:خوبم بابا چ...

چند پارتی

#عشق_بعد_نفرتپارت2ویو راوی: ات حرف جین رو تایید کرد و با اعض...

ابلیس

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 13_به پشنهادم فکر کر...

..عشق تلخ.داستان از کجا شروع میشه یه روز مثل همیشه برای کار ...

#چند پارتی از تهیونگ وقتی به اجبار ازدواج کردین ولی همدیگه ر...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۱چرخی توی خونه زد ...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))Part:19(ویو جونگکوک)(فلش بگ به چند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط