{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🔞 وحشت در زندان‌های ساواک!!

🔞 وحشت در زندان‌های ساواک!!

🚨 در اتاق بازجویی آن قدر برخوردها و رفتارهایشان طاقت‌فرسا بود که وقتی به سلول برمی‌گشتم انگار که به بهشت وارد شده بودم، طوری که حاضر بودم تا آخر عمر در سلول بمانم اما به اتاق بازجويی نروم.

⛔️ وقتی می‌خواستند به اتاق بازجویی ببرند، چندین بار دور دایره می‌چرخاندند. به خاطر دارم در زمستان با آن همه سرما و برف، جوان‌هایی را وادار می‌کردند که با پاهای زخمی روی برف‌ها بدوند و تمام برف‌های روی زمین خونی شده بود. وقتی هم که از پله‌ها بالا می‌رفتیم جای دست و پای خونی بچه‌ها روی پله‌ها و دیوارها بود و تا سرحد مرگ بچه‌ها را کتک می‌زدند و بعد برای پانسمان به بهداری می‌فرستادند تا دوباره برای بازجویی‌های بعدی بهتر شوند. بعضی مواقع هم بچه‌ها را از سقف و درهای اتاق بازجویی آویزان می‌کردند و بازجوها از جمله آرش هم با شلاق کتک می‌زدند.

📚 خاطرات سرکار خانم پروین سلیحی، همسر شهید دکتر لبافی‌نژاد

#ساواک
#شکنجه
🖇 اولین و جامع‌ترین کانال دشمـن شناسـے در ویسگون
┏━━ °•🍃•°━━━┓
@Lianpars
┗━━ °•🍃•°━━━┛
دیدگاه ها (۱۰)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ونهم: باغِ ما---سال‌ها بعد.عمارتِ دِه‌گ...

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "44""ویو پارک آنجلینا"صبح ...

چند پارتی

سرنوشت(ویو رایا)وقتی برگشتیم خونه، کیسه‌های خرید رو بردم سمت...

پارت ۳۹ — «سه روز»شب اول بعد از صدور حکم، یورا دوباره برای ب...

چند پارتیپارت ۲سه روز بود که در آن اتاقِ لعنتی حبس بود. فضای...

پارت ۸: جنگِ جهانیِ خوابگاه!هنوز چمدونم رو زمین نذاشته بودم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط