پارت آخر

پارت آخر

پارت آخر

3 ماهه که از اون ماجرا میگذره

ات و ته داشتن فیلم میدیدن که تهیونگ
گفت

ته:ات تصمیمتو گرفتی

ات: درباره چی

ته: نی نی

ات:اره

ته:واقعا

ات:خب میدونی منم دلم یه بچه میخواد

ته:فقط یه دونه

ات:اره

ته:ولی من 5 تا بچه میخوام

ات: پنچــــــــ تا چه خبره

ته:خب میشیم یه خانواده بزرگ کیم
ات :....
دیدگاه ها (۱۶)

«آرامش» پارت: 4«داستان: شروع شرط بندی و ماجرا ها»ته. تقصیر ت...

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

My dady پارت ②①تهیونگ: با توام... ات: پول درمیوردم«آروم» تهی...

پارت 2 رمان✨ عشق مدرسه ای✨که یهو زنگ تفریح خورد که داشتم میر...

مربی موتور سوار

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۶فردا ویوات صبح از خواب پاشد دید صبح زوده تصمیم گرفت صب...

پارت 46 رمان عشق مدرسه ای ات: اله هیونجین: باشه پس من برم گر...

پارت ۱۴ .من .....من ازت خوشم میاد ات در تعجب گفت چییییی تهیو...

سلام قشنگام میخوام یه چند پارتی رو همزمان با فیکم بنویسموقتی...

پارت 22 رمان عشق مدرسه ای و هیونجین وقتی به خونه رسید ات رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط