داستان عجیب یک ارتشی مدافع حرم

داستان عجیب یک ارتشی مدافع حرم

داستان عجیب یک ارتشی مدافع حرم

درجه‌هاشو برداشت و گفت: من دیگه سرهنگ نیستم...
‌‌‌‌_____________
#شهید مجتبی ذوالفقارنسب
#شهدای_فارس
#سالروز_شهادت

راهت ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:④پدرم گفت دست‌هاشو تو هم گره زد: «بله ژنرال ...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت پنجاهم | پایان 𓆪 🖤🥀اسما مدت زیادی به صفحه‌ی ...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۸ | چیزی بیشتر از اعتماداتاق دوباره در سکوت...

You are mine...⁴[ویو نیلا]بعد از اینکه همه رفتن،جونگکوک از ر...

پارت ۷ کامنت نمیذارید حواسم هستا

ابلیس

🖤 مافیای منقسمت هفتم | یک دستور عجیبات با پرونده وارد دفتر ج...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | چیزی که دیگر نمی‌شود پنهانش کردچند هفته ا...

Borrowed LifePART 1ساعت ۷:۳۰ صبح...-+خاموش شوووو... 😩لینا دس...

چندپارتی یونگی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط