{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سـال ها بعد جـایے میـان هایت پسـر ڪوچڪت مےپرسد....

سـال ها بعد جـایے میـان روزمرگے هایت پسـر ڪوچڪت مےپرسد....
بابا شمـا عاشق شدے؟
چشمان قهـوه اے دخترے جـلوے چشـمانت نقش مےبندد..
دلـت دوباره هواے موهـاے بلنـدش را مےڪند...
احتمالا همـسرت زنے با چشمـان آبے .یا شایـد هم سبز و موهاے کوتاه طلاییست. دقیقــا همـان طور ڪه دوست داشتے...
ولے در ان لحظه دلت هواے شکلات چشمان دخـترے را میڪند که سـال ها پیش قسمت زیادی از خاطراتت را بـه نامـ خـودش رقم زد....
ـ پسرت باز هم صدایت میزند، بابا حولست کجاست؟ عاشق مامانے؟.
+مـادرت زن خوبیـه پسرمـ
تنهـا جـوابی ڪه میتوانی بـه پسرت بدهی همین است...
مےدانے براے من هم بعد از تو اتفاقی نخواهد افتاد...
ولے احتمالا وقتی پیراهن سورمه اے همـسرم را اتو میزنم بـه این فکـر مےڪنم ڪه چقدر تو در آن پیراهن زیبا میشدے...
زیاد بتو فڪر نمےڪنم ولی هر بار که پسرم را صدا مےزنم خودم را لعنت میڪنم براے انتخاب نام تـو...
نمےتوانم بگویم که آرزو داشتم تو هم دست پختم را بچشے...
آرے بعد از همـدیگر اتفاقے نخواهد افتاد
ولے تو جایے دلت براے دخترڪی که سالها قبل میان خاطراتت جا گذاشتے تنگ میشود...
و مــن براے لبخـند بے ماننـــد تــو💔
متــــروڪــــه....✌
دیدگاه ها (۲)

007-آلما ویسکی - پارت ۵۴

#oneshatبا نگاهی سرد و کمی اخم آلود از دفتر کنفرانس بیرون آم...

📖 آکادمی آستریاپارت یازدهم | «دختری که زمان را متوقف می‌کرد»...

میبخشی پارت ۴

پروانه جان

سناریو: ماه سرخ

p23

وارث ماه خاموش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط