گاهی فقر

گاهی فقر،

گاهی فقر،
صدای خالی شدن سفره نیست...
صدای بسته شدنِ آرامِ درِ یخچالی‌ست
که دیگر چیزی برای نگه داشتن ندارد.
و تلخ‌تر از خالی بودن یخچال،
شرمِ پدری‌ست که نمی‌خواهد بچه‌اش بفهمد
چیزی برای گذاشتن روی سفره نمانده.
بعضی خانه‌ها،
مدت‌هاست با «هیچ» سر می‌کنند... 🖤

🎭 روایت کوتاه از زندگی



#فقر_مردم #فشار_معیشتی #سفره_خالی #روایت_اجتماعی #خرمشهریها
دیدگاه ها (۰)

دوای دردِ من،نه قرص است، نه زمان،نه فراموشی…دوای دردِ من شای...

فاصله یک لبخند تا جنون

این اعلامو ۴شنبه دیدم اما صبرکردم که روز پرستار بفرستم

پارت ۴۹ — آخرین دیداریونگی چند دقیقه همان‌جا ایستاده بود.انگ...

وقتی یادت رفت مرا دوست داشتی...

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

پارت ۱ ویو ا.ت پرده ی اتاق رو کنار زدم و گذاشتم نور خورشید آ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دوازدهم ۱۲

فیک تهکوک ((وارث زار))

چند پارتیپارت ۳لرزشِ خفیفی در دستانِ جونگکوک پیچید، اما نه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط