بیبی بوی کوچولوی من فصل ۲ پارت پایانی

بیبی بوی کوچولوی من فصل ۲ پارت پایانی

&بابایی ینی الان نمیدونی عمو جیمینی کجاس؟!
*نه:)
&دلت براش تنگه؟!
*خیلی زیاد خیلی خیلی زیاد...
&اخییی بیا بغلم:)
*اوخیی دختر کوچولومم
(رفت بغل یونگی)
*اخیییی خستگیم در رفت
&(خنده کیوت)
ویو یونگی:
خنده هاش خیلی شبیهه جیمینه الان چهار سال گذشته و من از جیمین هیچ خبری ندارم دلم براش تنگ شده ولی الان ازدواج کردم:)
امیدوارم همیشه خوشحال باشه
ویو جیمین:
چهار سال میگذره و الان من ازدواج کردم پسرم خیلی شبیهه یونگیه درباره ی یونگی هم میدونه!بهش گفتم:)
با اینکه چهار سالشه خیلی درک داره!
٪باباییی
*سلام قشنگمم
٪خنده
*بیا بغل بابا ببینم
٪اومدممم
*اوقیییی🥺
٪بابا کیوت نچو میقولمتا
(غلط املایی ندارم)
*اووو خدااااا بشه رو نگا
٪لبخند
^چاگی واقعا خوردنی میشی:)
*لبخند
.
.
.
پایان:)!
فیک اخرش چطور بود؟!
میدونم بد شد
عیدتون مبارک بیبی هام:)!
دیدگاه ها (۷۳)

پارت هفتویو هانابا چیزی که دیدم خشکم زد یونگی سانا رو بغل کر...

ویو یونگیا/ت از اتاق اومد بیرون وای چقد خوشگل شده بود .اگه ق...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۶ | «بابا، بیا ای...

مافیای من

پارت ۴آقای پارک:سلام مین خوش اومدیآقای مین:سلام آقای پارک مم...

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

#عشق_بعد_نفرتپارت2ویو راوی: ات حرف جین رو تایید کرد و با اعض...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

پارت 46 رمان عشق مدرسه ای ات: اله هیونجین: باشه پس من برم گر...

the first lie

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط