فیک جونگکوک حس مالکیت
∆درخواستی∆
part:1
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کارینا تز خواب بیدار شده بود ،اماده شده بود و راه افتاده بود سمت مدرسه. کارینا خیلی با معنی اسمش یکی بود یه جوری میشه گفت که اسمش براش شخصیتش را تایین کرده بود.
دوست داشتی و دلبر بود اما بیش از مهربون و ساده لوح بود،و این باعث شده بود که توی مدرسه همه از سوء استفاده کنن.
رسید مدرسه و مثل همیشه اون عو٫٫ضی با سرعت زیاد پیچید جلوی کارینا،کارینا عادت کرده بود ولی ترسید.
جونگکوک از ماشین پیدا شد،و اومد سمت کارینا.
جونگکوک یکی از پر طرفدارترین بود توی دخترا ها و یکی از ترسناک و خفن ترین توی پسر ها .همه ازش حساب میبردن .
و جونگکوک تنها وارث پدرش بزرگترین مافیا کره بود و این باعث ترس بیشتر همه میشد
- سلام کارینا
+چی میخای اونا بگو جعون.
-خیلی خوب منا شناختیا
کارینا چیزی نگفت ،یعنی جرعت نمیکرد که بخواهد حرفی بزنه .
-میری برام از بوفه کلی چیز خوش مزه میخری و میاری توی کلاس
کارینا چیزی نگفت رفت توی کلاس کیفشا گذاشت و رفت کاری را انجام داد که جونگکوک گفت
روز ها گذشت و ترس کارینا از جونگکوک بیشتر میشد شد جونگکوک هرچقدر بیشتر اذیتش میکرد بیشتر کیف میکرد
کارینا نفرت زیادی از جونگکوک داشت چون خیلی اذیتش میکرد
ظهر بود کارینا کالیدا انداخت توی در و وارد خونه شد ،رفت حموم لباس پوشید و نشست که درس بخونه که یهو در اتاق باز شد و مامانش اومد توی اتاق
£هی بلند شو اماده شو برای شب .
+ش...شب؟چخبره؟
£بلخره میخایم از دستت راحت بشیم
+چی؟
£ شب برات خاستگار میاد برای ساعت ۹اماده باش
مامان کارینا هیچی نگفت و رفت بیرون،وه ازدواجی؟چه خاستگاری؟چه کشکی چه دوغی کارینا مدرسه میرفت چطور میتونستن اونا شوهر بدن.
ویو کارینا .
همچین چزی ممکن نبود،کارینا رفت پیش باباش
+بابا بگو که مامان دروغ میگه
&نه مادرت راست میگه
+اما من نمیخوام هنوز زوده .
&همینه که هست تو را فروختمت را برگشتی نیست.
+چ..چی؟منا فروختی مگه من جنسم؟
&زر اضافه نزن گمشو توی اتاقت اماده شو
کارینا افتاد به پای پدرش گریه کرد و کلی التماس ولی تنها جواب پدرش یه سیلی بود که کارینا را متوجه این کرد هیچ راهی وجود نداره.
کارینا رفت توی اتاقش با گریه و چشمای قرمز شروع کرد به اماده شدن،اما تنها سوالی که توی ذهنش بود این بود که اون مرد کی میتونه باشه
شب شده بود سه تاشون توی سالن بودن منتظر مهمون ها بودن . که زنگ در به صدا دراومد
کارینا با ترس و کلی استرس رفت سمت در ،با لرزش دستشا گذاشت روی دستگیره در و درا باز کرد ،اون لحظه به این فکر کرد که بلخره کسی که بابام منا بهش فروخت یا بهتره بگم قم٫٫ار کرد رسید .
اما اون ادم بی٫٫شرف کی میتونست باشه؟و مهم تر از همه چرا باید همچین کاری را میکرد؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ممنون میشم حمایت کنی خوشگلم 💝❤️🔥
#تابع_قوانین_ویسگون
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون
part:1
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کارینا تز خواب بیدار شده بود ،اماده شده بود و راه افتاده بود سمت مدرسه. کارینا خیلی با معنی اسمش یکی بود یه جوری میشه گفت که اسمش براش شخصیتش را تایین کرده بود.
دوست داشتی و دلبر بود اما بیش از مهربون و ساده لوح بود،و این باعث شده بود که توی مدرسه همه از سوء استفاده کنن.
رسید مدرسه و مثل همیشه اون عو٫٫ضی با سرعت زیاد پیچید جلوی کارینا،کارینا عادت کرده بود ولی ترسید.
جونگکوک از ماشین پیدا شد،و اومد سمت کارینا.
جونگکوک یکی از پر طرفدارترین بود توی دخترا ها و یکی از ترسناک و خفن ترین توی پسر ها .همه ازش حساب میبردن .
و جونگکوک تنها وارث پدرش بزرگترین مافیا کره بود و این باعث ترس بیشتر همه میشد
- سلام کارینا
+چی میخای اونا بگو جعون.
-خیلی خوب منا شناختیا
کارینا چیزی نگفت ،یعنی جرعت نمیکرد که بخواهد حرفی بزنه .
-میری برام از بوفه کلی چیز خوش مزه میخری و میاری توی کلاس
کارینا چیزی نگفت رفت توی کلاس کیفشا گذاشت و رفت کاری را انجام داد که جونگکوک گفت
روز ها گذشت و ترس کارینا از جونگکوک بیشتر میشد شد جونگکوک هرچقدر بیشتر اذیتش میکرد بیشتر کیف میکرد
کارینا نفرت زیادی از جونگکوک داشت چون خیلی اذیتش میکرد
ظهر بود کارینا کالیدا انداخت توی در و وارد خونه شد ،رفت حموم لباس پوشید و نشست که درس بخونه که یهو در اتاق باز شد و مامانش اومد توی اتاق
£هی بلند شو اماده شو برای شب .
+ش...شب؟چخبره؟
£بلخره میخایم از دستت راحت بشیم
+چی؟
£ شب برات خاستگار میاد برای ساعت ۹اماده باش
مامان کارینا هیچی نگفت و رفت بیرون،وه ازدواجی؟چه خاستگاری؟چه کشکی چه دوغی کارینا مدرسه میرفت چطور میتونستن اونا شوهر بدن.
ویو کارینا .
همچین چزی ممکن نبود،کارینا رفت پیش باباش
+بابا بگو که مامان دروغ میگه
&نه مادرت راست میگه
+اما من نمیخوام هنوز زوده .
&همینه که هست تو را فروختمت را برگشتی نیست.
+چ..چی؟منا فروختی مگه من جنسم؟
&زر اضافه نزن گمشو توی اتاقت اماده شو
کارینا افتاد به پای پدرش گریه کرد و کلی التماس ولی تنها جواب پدرش یه سیلی بود که کارینا را متوجه این کرد هیچ راهی وجود نداره.
کارینا رفت توی اتاقش با گریه و چشمای قرمز شروع کرد به اماده شدن،اما تنها سوالی که توی ذهنش بود این بود که اون مرد کی میتونه باشه
شب شده بود سه تاشون توی سالن بودن منتظر مهمون ها بودن . که زنگ در به صدا دراومد
کارینا با ترس و کلی استرس رفت سمت در ،با لرزش دستشا گذاشت روی دستگیره در و درا باز کرد ،اون لحظه به این فکر کرد که بلخره کسی که بابام منا بهش فروخت یا بهتره بگم قم٫٫ار کرد رسید .
اما اون ادم بی٫٫شرف کی میتونست باشه؟و مهم تر از همه چرا باید همچین کاری را میکرد؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ممنون میشم حمایت کنی خوشگلم 💝❤️🔥
#تابع_قوانین_ویسگون
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون
- ۴۹۱
- ۲۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط