White Lotus | Part 11
White Lotus | Part 11
صبح روز بعد...
ساعت ۹:۰۰
ساختمان HYBE.
جونگکوک بعد از سلام کردن به کارکنان، وارد اتاق جلسه شد.
اعضای تیم، مدیر برنامه و چند نفر از مسئولان پروژه از قبل آنجا بودند.
مدیر پروژه: «بشین جونگکوک.»
جونگکوک روی صندلی نشست.
جونگکوک: «موضوع جلسه چیه؟»
مدیر چند برگه را روی میز گذاشت.
مدیر پروژه: «اول از همه... تبریک.»
جونگکوک با تعجب نگاهش کرد.
مدیر پروژه: «تیزر همکاری تو و سوآ، توی کمتر از بیستوچهار ساعت از صد میلیون بازدید گذشته.»
جونگکوک لبخند زد.
جونگکوک: «این خبر خوبیه.»
مدیر پروژه: «آره... اما یه خبر دیگه هم داریم.»
جونگکوک منتظر ماند.
مدیر پروژه: «شرکت تصمیم گرفته قبل از انتشار آهنگ، یه مستند کوتاه از پشت صحنهی همکاری شما منتشر کنه.»
جونگکوک سری تکان داد.
جونگکوک: «فکر خوبیه.»
همان موقع...
کمپانی سوآ.
سوآ مشغول تمرین رقص بود.
آهنگ که تمام شد، مدیر برنامه وارد سالن شد.
مدیر سوآ: «سوآ، امروز بعدازظهر باید بری HYBE.»
سوآ: «برای چی؟»
مدیر سوآ: «فیلمبرداری مستند.»
سوآ بطری آبش را برداشت.
سوآ: «باشه.»
ساعت ۳ بعدازظهر...
دوربینهای مستند از همان لحظهی ورود آنها شروع به ضبط کردند.
کارگردان مستند جلو آمد.
کارگردان: «فقط مثل همیشه رفتار کنید. انگار دوربینی وجود نداره.»
جونگکوک با خنده گفت:
جونگکوک: «همین سختترین قسمته.»
همه خندیدند.
چند دقیقه بعد...
قرار بود از آنها هنگام ساخت آهنگ فیلم بگیرند.
سوآ مشغول نوشتن چند یادداشت روی دفترش بود.
جونگکوک کنارش نشست.
جونگکوک: «همیشه موقع ضبط یادداشت برمیداری؟»
سوآ: «آره.»
جونگکوک: «چی مینویسی؟»
سوآ دفتر را بست.
سوآ: «اگه بگم، دیگه راز نمیمونه.»
جونگکوک با خنده گفت:
جونگکوک: «پس یه روز خودم میفهمم.»
سوآ لبخند زد.
سوآ: «شاید...»
در همان لحظه، کارگردان با هیجان گفت:
کارگردان: «کات! این سکانس عالی شد.»
بعد از پایان فیلمبرداری...
اعضای تیم مشغول جمع کردن وسایل بودند.
سوآ از پنجره به آسمان غروب نگاه میکرد.
جونگکوک کنارش ایستاد.
جونگکوک: «سوآ.»
سوآ: «هوم؟»
جونگکوک: «اگه یه روز آیدل نبودی... دوست داشتی چیکار کنی؟»
سوآ چند ثانیه فکر کرد.
سوآ: «شاید یه کافهی کوچیک کنار دریا داشتم.»
جونگکوک لبخند زد.
جونگکوک: «جالبه...»
سوآ: «تو چی؟»
جونگکوک نگاهش را به غروب دوخت.
جونگکوک: «یه عکاس میشدم... و از جاهای مختلف دنیا عکس میگرفتم.»
سوآ با لبخند گفت:
سوآ: «فکر کنم عکسهای قشنگی میگرفتی.»
جونگکوک نگاه کوتاهی به او انداخت.
جونگکوک: «شاید... اگه سوژههای خوبی پیدا میکردم.»
سوآ با خنده گفت:
سوآ: «پس امیدوارم پیدا کنی.»
در همان لحظه...
کارگردان دوربین را پایین آورد و آرام زیر لب گفت:
کارگردان: «این دوتا حتی وقتی بازی هم نمیکنن... جلوی دوربین فوقالعادهان.»
هیچکدام از آن دو، این جمله را نشنیدند...
صبح روز بعد...
ساعت ۹:۰۰
ساختمان HYBE.
جونگکوک بعد از سلام کردن به کارکنان، وارد اتاق جلسه شد.
اعضای تیم، مدیر برنامه و چند نفر از مسئولان پروژه از قبل آنجا بودند.
مدیر پروژه: «بشین جونگکوک.»
جونگکوک روی صندلی نشست.
جونگکوک: «موضوع جلسه چیه؟»
مدیر چند برگه را روی میز گذاشت.
مدیر پروژه: «اول از همه... تبریک.»
جونگکوک با تعجب نگاهش کرد.
مدیر پروژه: «تیزر همکاری تو و سوآ، توی کمتر از بیستوچهار ساعت از صد میلیون بازدید گذشته.»
جونگکوک لبخند زد.
جونگکوک: «این خبر خوبیه.»
مدیر پروژه: «آره... اما یه خبر دیگه هم داریم.»
جونگکوک منتظر ماند.
مدیر پروژه: «شرکت تصمیم گرفته قبل از انتشار آهنگ، یه مستند کوتاه از پشت صحنهی همکاری شما منتشر کنه.»
جونگکوک سری تکان داد.
جونگکوک: «فکر خوبیه.»
همان موقع...
کمپانی سوآ.
سوآ مشغول تمرین رقص بود.
آهنگ که تمام شد، مدیر برنامه وارد سالن شد.
مدیر سوآ: «سوآ، امروز بعدازظهر باید بری HYBE.»
سوآ: «برای چی؟»
مدیر سوآ: «فیلمبرداری مستند.»
سوآ بطری آبش را برداشت.
سوآ: «باشه.»
ساعت ۳ بعدازظهر...
دوربینهای مستند از همان لحظهی ورود آنها شروع به ضبط کردند.
کارگردان مستند جلو آمد.
کارگردان: «فقط مثل همیشه رفتار کنید. انگار دوربینی وجود نداره.»
جونگکوک با خنده گفت:
جونگکوک: «همین سختترین قسمته.»
همه خندیدند.
چند دقیقه بعد...
قرار بود از آنها هنگام ساخت آهنگ فیلم بگیرند.
سوآ مشغول نوشتن چند یادداشت روی دفترش بود.
جونگکوک کنارش نشست.
جونگکوک: «همیشه موقع ضبط یادداشت برمیداری؟»
سوآ: «آره.»
جونگکوک: «چی مینویسی؟»
سوآ دفتر را بست.
سوآ: «اگه بگم، دیگه راز نمیمونه.»
جونگکوک با خنده گفت:
جونگکوک: «پس یه روز خودم میفهمم.»
سوآ لبخند زد.
سوآ: «شاید...»
در همان لحظه، کارگردان با هیجان گفت:
کارگردان: «کات! این سکانس عالی شد.»
بعد از پایان فیلمبرداری...
اعضای تیم مشغول جمع کردن وسایل بودند.
سوآ از پنجره به آسمان غروب نگاه میکرد.
جونگکوک کنارش ایستاد.
جونگکوک: «سوآ.»
سوآ: «هوم؟»
جونگکوک: «اگه یه روز آیدل نبودی... دوست داشتی چیکار کنی؟»
سوآ چند ثانیه فکر کرد.
سوآ: «شاید یه کافهی کوچیک کنار دریا داشتم.»
جونگکوک لبخند زد.
جونگکوک: «جالبه...»
سوآ: «تو چی؟»
جونگکوک نگاهش را به غروب دوخت.
جونگکوک: «یه عکاس میشدم... و از جاهای مختلف دنیا عکس میگرفتم.»
سوآ با لبخند گفت:
سوآ: «فکر کنم عکسهای قشنگی میگرفتی.»
جونگکوک نگاه کوتاهی به او انداخت.
جونگکوک: «شاید... اگه سوژههای خوبی پیدا میکردم.»
سوآ با خنده گفت:
سوآ: «پس امیدوارم پیدا کنی.»
در همان لحظه...
کارگردان دوربین را پایین آورد و آرام زیر لب گفت:
کارگردان: «این دوتا حتی وقتی بازی هم نمیکنن... جلوی دوربین فوقالعادهان.»
هیچکدام از آن دو، این جمله را نشنیدند...
- ۲۸.۹k
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط