آدم می‌نویسد و به‌طور هم‌زمان احساس نزدیک بودن می‌کند می

آدم می‌نویسد و به‌طور هم‌زمان احساس نزدیک بودن می‌کند، می

آدم می‌نویسد و به‌طور هم‌زمان احساس نزدیک بودن می‌کند، می‌پندارد دیگری را محکم گرفته است، ولی واقعیت این‌که در هوا دست‌وپا می‌زند و نتیجتا در معرض سقوط احتمالی است. ولی عزیز دلم، ما هیچ‌وقت هم‌دیگر را رها نخواهیم کرد، این‌طور نیست؟ و چنان‌که یکی از ما بیفتد دیگری او را بلند خواهد کرد.
دیدگاه ها (۲۵)

با من کل کل نکن پارت اول

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :از انشایش که بگذریم، ب...

🖤 پارت ۴۶ | «آخرین نقشه»پدر لانا لبخند زد.— «بالاخره همه خان...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

چنان که زندگی روی خوش نشون نداد تصمیم گرفتم که دیگر با روی خ...

📚 داستان | سهمی که از عشق نداشتدیروز، بلورخانم، همسر احمدآقا...

دو پارتی از جی صدای موسیقی توی اون سالون خیلی بلند بود، از ا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②②_بخش دوم_چوبدستی ها دست ری است...

پارت ۱۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط