{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در ستایش عجله نکردن ...

در ستایش عجله نکردن ...
انگورها را به نخ می‌کشم، گل‌ها را در گلدان می‌نشانم؛ در آشپزخانه‌ی این خانه‌ی سنتی، دست‌هایم مشغولِ ساختنِ آرامشند. 🍇🌿
#خونه_قدیمی #خانه #آشپزخانه
#محمد_اصفهانی
دیدگاه ها (۰)

بی لبت کامل نمی‌شد دورۀ درمان منبوسه‌های کوچکت قرص روان‌گردا...

یـک جـایـی خـونـدم ارنـسـت هـمـیـنـگـوی زمـانـی کـهـ مـشـغـو...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۹ | «آشپزخانه دوباره به ج...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

پارت ۳۳خانه، حالا دیگر برای رزا شبیه به یک موزه‌ی سرد و بی‌ر...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

قسمت نه

داستان کودکانه «نِکا و ماشینِ جادوییِ حلِ مشکلات» به نویسندگ...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط