اصکی ممنوع

اصکی ممنوع

امروز


رفته بودم تو کوچه دوچرخه سواری بعد دوستمم اومد داشتیم بازی میکردیم دوستم گف دارن پشت ما حرف میزنن ولی بیشتر پشت دوستم بعد گفتم تو برو دور دور کن من با اونا کار دارم

رفتم جاش جلو دوستاش اسفالتش کردم بعد رفتیم یه جا دیگه گفتم بچه کونی چیکار بع دوستم داری و فش های دیگر وووو بعد گف ارع تو خیلی دوستت و دوست داری بعد گفتم به تو چه مث تو و فاطمه اون روز رفتی خونشونننن بله بله بعد فاطمه رو صدا زد گفت داره پشتت حرف میزنه منم گفتم خفه شو کونی بعد پسره گف عصبانی میشما گفتم به عنم شو و‌.... بعد آنقدر اعصابش خورد شد فاطمه بهم گفت ولش بابا میزننتت بدم میزنه گفتم به عنممم بعد منو زد منم از دوچرخه م پیاده شدم زدمشش تا ۱۰ دقیقه ای رد دستش بود رو دستم بعد زد تو دهنم دستشو پیچوندم دوباره زدم منم زدم.. بعد آنقدر بهش فوش دادم خلاصه کیرشو آسفالت کردم بعد رف منم گفتم جرعت داری فردا بیا همینجا حالا ببینم فردا چی میشه 🤣🤫




بله بله


گزارش ببینم آسفالتی تو هم
دیدگاه ها (۲)

ایدل من#پارت_2 کوک بلند شد و اومد سمت من. سعی کرد دستم رو بگ...

نام رمان (عشق میان ما

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

به مناسبت تولد "RM"

پارت چهار دخترا کم کم رفتن و فقط سونی موندسونی هم زود رفت تو...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part4خندیدم_خب پس پاشو بیا تو تا بچت...

رمان(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

پرنسس مافیا

p5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط