انگار با تموم وجود

انگار با تموم وجود

انگار با تموم وجود
به روحم هزاران بار چاقو زدن.
انگار میخوام داد بزنم ولی لبامو بهم دوختن
انگار دارم رو شیشه خورده راه میرم
انگار دستو پامو بی حس کردن و من توان حرکت دادنشونو ندادم
انگار که گیج و منگ باشم ولی مجبور باشم چشامو باز نگه دارم.
انگار روحم مرده باشه ولی جسمم مجبور باشه ادای زنده بودنو در بیاره.🥀🖤
#sadaf🦋🖤
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

پشتِ دیوارِ سردت«اگه ازم متنفری، فقط بهم بگو؛ چرا هر روز کار...

پارت: 15 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*تو چشم‌هام زل زد و خیلی آر...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۱ *سانیار*نمی دونم مروارید کجاست ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 67دختر با خودش کلنجا...

#پارت17#Revenge_should_be_sweet مین جو تلفنو قطع کردم و با س...

کنارپنجره ایستاده بودم!بارون نم نم میزنه ب شیشه، خیابون از،ن...

«چند پارتی از کوک» «وقتی بهت خیانت میکنه» «درخواستی» پارت: 2...

با لباسای سرتاپا مشکی نشستم کنار مزار و زل زدم به گلای رو مز...

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷 pŧ :²چشامو آروم باز کردم .. س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط