v m vla writer
łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷
pŧ :²
چشامو آروم باز کردم .. سرم خیلی درد میکرد
گیجه گیج بودم .. الان من کجام
چه روزیه؟.. چه اتفاقی افتاده ؟
یکم که گذشت و به خودم اومدم .. دیدم توی یه اتاق بزرگ با چند تا آدم دورو برم بود بودم .. سعی کردم تکون بخورم و.ولی دستو پاهام بسته بود .. یعنی چی آخه اینجا چه خبره
¢به به .. رئیس دختره بیدار شد
$همه بیرون همین الان
همه رفتن بیرون غیر اون پسره که .. اون مرده صداش زدم رئیس .. من واقعا ترسیده بودم..نکنه بخوان منو بک*شن؟
پسره یه هودی که کلاهشو روی سرش گذاشته بود با یه شروال چرم پاشو بود .. حتی ماسکم زده بود .. اصلا نمیتونستم تشخیص بدم صورتشو تا اگر آزاد شدم لوش بدم .. پسره اومد نزدیکم و شروع کرد دستو پامو باز کردن .. برای چی داره باز میکنه
همون موقع فکر فرار زد به سرم .. ولی دری نمیدیدم
یعنی چی
چرا هیچ دری نبود .. بقیه از کجا خارج شدن؟
$پس کسی که جاسوسیمونو میکرد تو بودی ... بگو ببینم برای کی کار میکنی؟
خیلی دست پاچه بودم و صدام میلرزید
&م..من به بقیتون ه..هم گفتم .. نه پل..پلیسم نه جاسوس نه ه..هیچی ..
$پس چرا فالگوش وایساده بودی؟
&من داشتم برای خودم قدم میزدم همین کار خطایی هم نکردم
$خب تعریف کن همه چیو که چرا اون وقت شب باید اون بیرون یه دختر تنها باشه؟ چیکار میکردی ؟ برای چی پشت دیوار بودی؟
&مگه بازجویه برای چی باید بگم
$شاید بازجویی باشه .. نگی؟
یه هو یه چیزی از توی لباسش دارورد .. ت..تفنگگگگگ؟
$شاید با این طرف شی«اشاره به تفنگ »
&ب..باشه میگم ..
من داشتم میرفتم خونم که..
تمام ماجرارو از سر ناچاری تعریف کردم براش
$که اینطور .. باشه حرفتو باور میکنم .. آدرس خونتو بده
&برای چی
$میخوام مطمئن شم راست میگی
&هوف
ادرسو دادم .. که دیدم کلاهشو انداخت .. ماسکشو برداشت از روی صورتش.. یه تکونی به موهاش داد .. تا الان فک میکردم خوشگلی چیزی نیست که خودوش مخفی میکنه.. ولی اون که خیلی کراش بود.. درسته منو دزدیده ولی خدایی خوشگله .. چشام به صورتش دوخته شد دست خودم نبود .. بعد نمیدونم چند دقیقه یه هو دیدم یه دادی زد
$هوی کجایی؟
&چرا داد میزنی ؟
$دوساعته دارم صدات میکنم جواب نمیدی خب چیکار کنم
&آ..اها
$تو اینجا میمونی .. توی عمارت من .. نمیتونم بهت اعتماد کنم بزارم بری .. هنوز مطمئن نیستم جاسوس نباشی
دیگه داشت اعصابمو خورد میکرد .. با عصبانیت بلند شدم
&«داد» یااااا .. من که همچیو گفتم..چرا نمیزاری برم ها .. من کارو زندگی دارم
$یک .. سر من داد نزن .. و دو گفتم که نمیتونم بهت اعتماد کنم...اصلا مگه نگفتی خونه نداری؟ کجا میخوای بری
&هوف.. یه خراب شده ای جز اینجا
$لوکاس
®بله قربان
$این دخترو ببرش عمارت من
®چشم
چ.چچچی من نمیخوام یعنی چی
داشت منو به زور میکشوند که یکی دیگه اومد داخل
©قربان قربان .. نامجون
$نامجون چی
©داره میاد اینجا
یه هو اشفته شد .. وا چرا من هیچی نفهمیدم
$دختره رو ببرو به سرو وضعش برسید تا دیر نشده
&چی؟ چرا
$«تحدیدانه » ببین دختر جون .. امشبو باید نقش دوست دختر منو بازی کنی از یه خانواده پول دار سوتی هم نمیدی
©قربان .. ک*یس مارک
$یادم رفته بود ..بیا اینجا ببینم دختر باید یه کی*س مارک بزارم برات
&م...منظورت چیههههه
$دستو پاشو بگیرید
که یه هو در باز شد ..
چطور بود ؟
لایک؟ 🤍
pŧ :²
چشامو آروم باز کردم .. سرم خیلی درد میکرد
گیجه گیج بودم .. الان من کجام
چه روزیه؟.. چه اتفاقی افتاده ؟
یکم که گذشت و به خودم اومدم .. دیدم توی یه اتاق بزرگ با چند تا آدم دورو برم بود بودم .. سعی کردم تکون بخورم و.ولی دستو پاهام بسته بود .. یعنی چی آخه اینجا چه خبره
¢به به .. رئیس دختره بیدار شد
$همه بیرون همین الان
همه رفتن بیرون غیر اون پسره که .. اون مرده صداش زدم رئیس .. من واقعا ترسیده بودم..نکنه بخوان منو بک*شن؟
پسره یه هودی که کلاهشو روی سرش گذاشته بود با یه شروال چرم پاشو بود .. حتی ماسکم زده بود .. اصلا نمیتونستم تشخیص بدم صورتشو تا اگر آزاد شدم لوش بدم .. پسره اومد نزدیکم و شروع کرد دستو پامو باز کردن .. برای چی داره باز میکنه
همون موقع فکر فرار زد به سرم .. ولی دری نمیدیدم
یعنی چی
چرا هیچ دری نبود .. بقیه از کجا خارج شدن؟
$پس کسی که جاسوسیمونو میکرد تو بودی ... بگو ببینم برای کی کار میکنی؟
خیلی دست پاچه بودم و صدام میلرزید
&م..من به بقیتون ه..هم گفتم .. نه پل..پلیسم نه جاسوس نه ه..هیچی ..
$پس چرا فالگوش وایساده بودی؟
&من داشتم برای خودم قدم میزدم همین کار خطایی هم نکردم
$خب تعریف کن همه چیو که چرا اون وقت شب باید اون بیرون یه دختر تنها باشه؟ چیکار میکردی ؟ برای چی پشت دیوار بودی؟
&مگه بازجویه برای چی باید بگم
$شاید بازجویی باشه .. نگی؟
یه هو یه چیزی از توی لباسش دارورد .. ت..تفنگگگگگ؟
$شاید با این طرف شی«اشاره به تفنگ »
&ب..باشه میگم ..
من داشتم میرفتم خونم که..
تمام ماجرارو از سر ناچاری تعریف کردم براش
$که اینطور .. باشه حرفتو باور میکنم .. آدرس خونتو بده
&برای چی
$میخوام مطمئن شم راست میگی
&هوف
ادرسو دادم .. که دیدم کلاهشو انداخت .. ماسکشو برداشت از روی صورتش.. یه تکونی به موهاش داد .. تا الان فک میکردم خوشگلی چیزی نیست که خودوش مخفی میکنه.. ولی اون که خیلی کراش بود.. درسته منو دزدیده ولی خدایی خوشگله .. چشام به صورتش دوخته شد دست خودم نبود .. بعد نمیدونم چند دقیقه یه هو دیدم یه دادی زد
$هوی کجایی؟
&چرا داد میزنی ؟
$دوساعته دارم صدات میکنم جواب نمیدی خب چیکار کنم
&آ..اها
$تو اینجا میمونی .. توی عمارت من .. نمیتونم بهت اعتماد کنم بزارم بری .. هنوز مطمئن نیستم جاسوس نباشی
دیگه داشت اعصابمو خورد میکرد .. با عصبانیت بلند شدم
&«داد» یااااا .. من که همچیو گفتم..چرا نمیزاری برم ها .. من کارو زندگی دارم
$یک .. سر من داد نزن .. و دو گفتم که نمیتونم بهت اعتماد کنم...اصلا مگه نگفتی خونه نداری؟ کجا میخوای بری
&هوف.. یه خراب شده ای جز اینجا
$لوکاس
®بله قربان
$این دخترو ببرش عمارت من
®چشم
چ.چچچی من نمیخوام یعنی چی
داشت منو به زور میکشوند که یکی دیگه اومد داخل
©قربان قربان .. نامجون
$نامجون چی
©داره میاد اینجا
یه هو اشفته شد .. وا چرا من هیچی نفهمیدم
$دختره رو ببرو به سرو وضعش برسید تا دیر نشده
&چی؟ چرا
$«تحدیدانه » ببین دختر جون .. امشبو باید نقش دوست دختر منو بازی کنی از یه خانواده پول دار سوتی هم نمیدی
©قربان .. ک*یس مارک
$یادم رفته بود ..بیا اینجا ببینم دختر باید یه کی*س مارک بزارم برات
&م...منظورت چیههههه
$دستو پاشو بگیرید
که یه هو در باز شد ..
چطور بود ؟
لایک؟ 🤍
- ۳۵۱
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط