پآیآن دوست

پـآیـآنـ دوســـتــے

پـآیـآنـ دوســـتــے
ســـہ پــآرتــے
پــآرتــ : ۳




نیک متوجه نگاه سنگینی شد و فهمید صاحب اون نگاه کوکه..
کوک با شیشه شرابی توی دستش عصبی به اون دوتا خیره شده بود

نیک دست هری رو از خودش جدا کرد و گفت
متاسفم باید برم
خوش بگذره فعلا
و سریع از هری دور شد و اجازه نداد هری پاسخی بده

هری همونجوری وایساده بود..اروم به نیک خیره شد

نیک از پشت سر کوک جوری راه میرفت که کفش های پاشنه بلدش صدا نده
و اونو از پشت بغل کرد و نفسشو توی گردنش خالی کرد...

هری با دیدن این صحنه بدجور خورد تو ذوقش..
به جعبه انگشتری که میخواست بده به نیک نگاه کرد و با حسرت نشست و به اونا خیره شد

کوک : چی بهت گفت ؟ (خمار)
نیک : اوه کوک زیاد خوردی؟گفتم زیاده روی نکن
کوک : منو نپیچون
نیک : فقط گفت این مدت چیکار کردی و بهم گفت حس میکنه رابطه منو و تو بیشتر از دوستیه
کوک : بهش بگو درست فک میکنی

کوک فرصت نداد چیزی بگه و نیکو روی پاهاش نشوند و لباشو رو لباش گذاشت

کل سالن با دیدن این صحنه جیغ کشیدن و دست زدن... .
هری هم با عصبانیت بهشون خیره شده بود...اون دختر هری بود..

کوک صدا  دار لباشو از لبای نیک جدا کرد و پیشونی شو به پیشونی نیک چسبوند و خیره شد تو چشماش ....

کوک :
عاشقتم

نیک :
من بیشتر

و کل سالن با هورا بلندی جیغ کشیدن
_ وای بالاخره رفتن با باهمممم
+ میدونستم این اتفاق میوفتهههه
× عرررررعررررررعررررر

__________________________________

پـآیـآنـ . .

از نـوشـتـہ هـآے ڪــارولـیـنا
دیدگاه ها (۳)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۹ | «نقشه‌ی جدید» 😂 جیا و ...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت دهمکوک هنوز به عکس خیره شده بود...

«عشـق در میـان خونـ»پارتـ²ــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

### پارت ۹: شکارِ سایه در شبِ بی‌پایانبعد از اون اتفاق، عمار...

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

پارت دوم

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت شانزدهم: برخوردِ سردِ دو برا...

Iove and the moonPart 43یونا با تعجب به کوک نگاه کرد.یونا: د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط