{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یبار بهش پیام دادم همون لحظه سین شد فهمیدم توی صفحه ی چتم

یبار بهش پیام دادم همون لحظه سین شد فهمیدم توی صفحه ی چتمون بوده، پیام بعدی رو که فرستادم دیدم پیام دومی دیگه سین نشد، اون ترس داشت از اینکه من بفهمم اون لحظه ها داشته توی صفحه ی چتمون پیامامونو می خونده و مرور میکرده، دلم خواست بهش بگم، حداقل واسه دوست داشتن من، ترسی نداشته باش.
𝐄𝐧𝐝
دیدگاه ها (۱)

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.18 (روایت از زبان جونگ ...

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

وقتی پیام یه دختر ناشناس رو روی گوشی دوست پسرت دیدی🧡پارت ۳(l...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت سیزدهمویو اتچند هفته از اون روز...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

فاصله یک لبخند تا جنون

My professorChapter:2Part:99آخرین پرونده رو بستم و با خستگی ...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟏 🍓🫧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «امشب؟ فقط خودمون دو...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط