به بهانه زادروز احمدرضا احمدی

به بهانه زادروز احمدرضا احمدی

نمی‌خواهم همراه با #عشق
اضطراب‌های این جهانی را
به تو بسپرم
من از میان این قال بهایی
که آدمیان ساخته اند
عبور می‌کنم
به سوی تو می‌آیم
که نیستی
دیگر نیستی و انحطاط آدمی
معنی مرگ نمی‌دهد
#اکنون نه زمان است
اکنون نه مکان است
در غیبت زمان و مکان
نه سنگ است
نه آواز پرنده است
نه میوه است
نیاز آدمی به اکنون است
نه گذشته نه آینده
من از صدای خش‌خش
این برگ ها پریشان می‌شوم
چهره‌ام زرد می‌شود
و قلبم تند می زند
باد بر گها را
به حوض سنگی خالی
می‌برد
تصاویر من که بر دیوار سنگی
می‌نشیند
یادگاری از سالهایی است
که من جوان بودم
و تو را دوست داشتم
سنگها هم از صلابت افتاده اند
پیرمرد پشت پنجره‌ام
نفس‌نفس
می‌زند
تکه‌های سنگ را
بر دوش می‌کشد
اما
نمی‌داند سنگ‌ها را باید
به کجا ببرد
خسته می‌شود
سیگاری آتش می زند
به پنجره‌ی بسته‌ی من نگاه
می‌کند
چیزی به ظهر نمانده است
به دیوار تکیه می‌دهد
تکه نانی از جیب بیرون
می‌آورد
مشغول خوردن نان
می‌شود.
#احمدرض_ احمدی
دیدگاه ها (۴)

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ²کیم ته‌وون، پدر عمارت، ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌73نینا بی‌حرکت ایستاد.دست‌هاش ناخودآگاه ...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

لطفا برگرد عزیزم بدون تو اینجا هیچ معنایی ندارد.برگرد... نه ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش دوم_ ریچل_به خانه که برگشتم ویل رفته بود.آ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

سناریو: ماه سرخ

**پارت ۲۸**دست‌های قوی و گرمش دورِ مچ‌هام حلقه زده بود، اما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط