{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اونجایی که شادمهر میگه:

اونجایی که شادمهر میگه:
لعنت به اون شب
که تو گفتی من دیگه بر نمی گردم
لعنت به اون شب
که تا صبح گریه می کردم
ومن در جوابش میگم:
من تاریخِ آن شبی را که از عمقِ وجود گریستم به خاطر سپرده‌ام
نه برای آن شب
بلکه برایِ آن صبح
برای آدمِ دیگری که به آن تبدیل شده بودم!
دیدگاه ها (۰)

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وچهارم: شبی که ترکش کردم---آن شب.سایه...

فیک: زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت چهارمویو ات: ...

پارت یک از زبان نویسنده صدای گریه ی دختر کل عمارت رو پر کرده...

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

White Lotus | Part 32یک هفته بعد...تصمیمشان قطعی شد.نه دعوای...

برده عمارت جئون

وقتی دوست پسرت تولدت فراموش کرد💛پارت ۲شب شد کوکی پیام داد که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط