musiccc
۷
پسند
ادامه شعر :
پسر از غایت خودخواهی و کبر
نظر افگند به سراپای پدر
گفت گفتی که تو آدم نشوی
تو کنون حشمت و جاهم بنگر
پیر خندید و سرش داد تکان
گفت این نکته برون شد از در
من نگفتم که تو حاکم نشوی
گفتم آدم نشوی جان پدر
دانلود
۲.۳k
۳۰ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (
۰
)
چرا وزیر وکیل دکتر مهندس رئیس و مدیر شدن اما آدم نشدن
...پارت اول...
سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیستوهشتم 𓆪 🖤🥀اسما به عکس خیره مانده بود.ـ ...
«دشمنِ نیمکت بغلی»زنگ مدرسه تازه خورده بود که رها با عجله وا...
ادامه پارت ۱۹صبح روز بعد.ات وارد شرکت شد.اما چیزی عجیب بود.ج...
رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت پنجمکوک چند لحظه به خیابان خیره...
🖤 غریبهای که حس آشنایی داشتپارت ۳۰ | «حقیقتی که پنهان مانده...
رمان آغوشی از جنس خطر پارت هفدهم ۱۷ آخر
👑 پارت ششم | خبری که نباید میشنیدسکوت میز شام چند ثانیه ادا...
🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | پارت ۴ — حالا ما چی هستیم؟باران کمکم آرا...
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین