{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی بهت خیانت کرده و اونشب تو بار...

P,1

به دست پسری که جلوم دراز بود و با لبخند بهم نگاه میکرد خیره شدم...یه فرصت دوباره تا زندگیمو درست کنم...شاری خوش گذرونی...یا شایدم فاحشگی

جین: بانو دستمو رد نکن
خنده ای کردم و با گرفتن دستش از صندلی بلند شدم و دستشو تو بغل گرفتم انگار خوشش امده و سعی می‌کرد دستشو بهم بیشتر فشار بده نیشخند رو صورتش میگفت چقدر کثیفه اما منم قراره کثیف باشم مگه اون مرد کثیف نبود؟کثیف بودن من مشکل داره؟

روی استیج رفتیم و از عمد کامل خودمو چسبوندم بهش و سرمو رو سینش تکیه دادمو دستامو دور گردنش انداختم اونم متقابلانه دستشو پشت کمرم و شونهام گذاشت و سرمو بوسید...هه چقدر روی خوبی داشت خوشم امد
اروم شروع به رقص کردیم سعی میکردم خودمو بیشتر بهش بمالم و اونم دست کمی از این کار نداشت....اهنگ کلاسیکی توی پخش بود....اون بدنمو تکون میداد و با حرکات دستش کنترلم میکرد عین یه عروسک خیمه شب بازی هرچند که من چیزی بیشتر از اینم نبودم
به قسمت اوج اهنگ رسید و دستمو بالا برد و با چرخش توی بغلش رفتم و اون از پشت بغلم کرد و منم بدنمو به شکل مخصوص لحظه در اوردم یه پا روی زمین و یه پا روی اون رونم و دستی پشت گردن اون مرد و دستی به سوی افق شده بود شکل بی‌نظیر اهنگ
هین چرخش..نگاهم به پسری افتاد و اونم انگار با یه لحظه دیدن من شناخته بودم
سرعت چرخش اینقدر بالا رفته بود که انگار نشان از خود بی خود شدن جین بود ولی من مخالفتی نداشتم
جین: لیدی تو بینظیری
ا.ت: میخوام کنار تو بهترین باشم

جالب نبود؟کی به مردی که ۱۰ دقیقه نشده میشناختش اینا رو میگه؟! احتمالا یه فاحشه

اوج آهنگ تموم شد و من تو فکر پسری که یه لحظه دیدمش بودم....انگار داشت از این لحظه حرص میخورد یا شایدم داشت هیزی بدنمو میکرد
جین چرخش آخر رو زد و بغلم کردو تو گوشم گفت
جین: بانو رقصمون بی‌نظیر بود اگه خسته ای برین چند شات با هم بخوریم!
ا.ت: باهم؟باشه من موافقم...مرد من!
انگار از حرف آخرم تعجب کرده بود انگار تو توهم بود خنده ای زد و براید بغلم کرد که هینی کشیدم...اول فکر کردم میخواد بره سمت اتاقا اما رفت کنار کیف و وسایلم نشوندم و خودش کنارم نشستو سرشو رو شونم گذاشت
جین: سه بطری سوجو و یه بسته دو بوکی و یه جفت چاپستیک لطفا
ا.ت: یه جفت؟
جین اهوم میخوام امروز لوس باشم چه بهتر که با هم آشنا شیم و تو لوسم کنی؟
خنده ای زدم و خودمم سرمو رو سرش گذاشتم که باز نگاهم به اون پسر آشنا افتاد که حالا با اخم داشتم چاپستیکشو تو ظرف میزد چند تار مویی که حالا رو صورتش بود و عصبی ترش میکرد اونو تبدیل به یه صورت ناجور جذاب کرده بود...با صدای جین به خودم امدم
جین: نظرت چیه که شمارتو داشته باشم
ا.ت: برای چکاری؟
با یه عصبانیت کم از رو شونم بلند شد و ...

۴۰❤️🤝🏿🌚
دیدگاه ها (۷)

چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...

وقتی بهت خیانت کرده و اونشب تو بار...

چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...

چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...

سناریو هانما پارت اخر

سناریو سو پارت اخر

تک پارتیا/ت_جینسلام من ا/ت هستم ۲۴ سالمه با جین تازه ازدواج ...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

آتیشی که از بارون شروع شد part 40ویوی ا. تتوی راه خونه پدر ج...

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

یونگی ویومامان ا/ت که رفت بیرون با صورت خیلی کیوت می خندید و...

سناریو کازتورا پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط