در جست و جوی عشق ۲

در جست و جوی عشق ۲

c² p⁶:





دو روز بعد:


ملکه در اقامتگاه خود بود که ناگهان صدای عجیبی شنید. تا به خودش آمد دید افرادی که صورت خود را پوشانده اند و کلاهانی حصیری به سر دارند، وارد اقامتگاه وی شدند. و در یک حرکت ضربه ای به گیج گاه ملکه زدند که باعث بیهوش شدنش شد.

.....................

ملکه چشمانش را باز کرد اما پارچه ای مشکی رنگ جلوی دید او را گرفته بود .
آیا او فوت کرده بود؟ خیر. زیرا شواهد نشان میدادند که اگر او فوت شده بود باید در دوزخ یا حداقل بهشت و جهنم یا چیز هایی شبیه اینها می بود.

یکم که دقت کرد و ویندوزش بالا آمد متوجه شد نمیتواند دست و پاهایش را تکان بدهد زیرا دست و پاهایش بسته شده بودند. او به یک میله بسته شده بود، تقریبا هیچ کاری نمیتوانست انجام دهد . بجز فریاد زدن! با صدایی بلند و رسا مانند فریادی بلند گفت:
+کسی اینجا نیست؟ آهای! کمککککک!!
که ناگهان صدایی از جلوی خود شنید :
-هی! میبینم که بهوش اومدی!
این صدارا خوب میشناخت.

حرف هایش ژاپنی بود و او خیلی بر این زبان مسلط بود.
خودش بود کنجی!

ملکه لب باز کرد و با عصبانیت گفت:
+توی عوضی چرا منو آوردی اینجا؟ میدونی که دزدیدن من و آسیب زدن به من چه مجازاتی داره؟

کنجی خنده ی کثیفی کرد که ملکه فقط صدایش به گوشانش رسید :
_میبینم که خوب منو شناختی ! در ضمن انقدر تند نرو! مواظب زبون تند و تیزتم باش!

سپس ادامه داد:
_بهتره انقدر زود عصبانی نشی شیرت خشک میشه ها!
سپس پوزخندی صدار زد .
ملکه دستان کثیف او را روی شکم خود حس کرد.
مردک گفت:
_هومم...... میبینم که حامله!؟ این از اون عوضیه مگه نه؟ پارک جیمین؟
_مگه تو قرار نبود بچه ی منو به دنیا بیاری؟

دخترک که تا الان وجودش از ترس و عصبانیت پر شده بود گفت:
+عوضی آشغال! من کِی با تو همچین قراری گذاشتم؟ دستت به بچم بخوره ، خودم دستمو به خونت آلوده میکنم!

درسته! او حرف اشتباهی زده بود و بدون اینکه خودش بخواهد، نقطه ضعفش را لو داده بود. صدای مرد به گوشش رسید:
_هوم.... یادت نیست؟من که خیلی خوب یادمه.
سپس بعد از کمی مکث ادامه داد:
_میبینم که این بچه خیلی برات مهمه!



ملکه نفس عمیقی کشید و با ترسی که درون وجودش در حال رشد کردن بود، لب زد:
+ازت..... ازت خواهش میکنم، با بچم کاری نداشته باش


مرد گفت:
_باشه ولی شرط دارم

ملکه منتظر به او نگاه کرد.

کنجی گفت:
_باید.... .

پیج زاپاس رو فالو داشته باشید در صورت مسدود شدن اونجا ادامه میدم: @aramesh.army2

ادامه در پارت بعد.
شرط؟
لایک: ۵۸
کامنت: (۸۰ تا) نفری ۵ تا
دیدگاه ها (۱۶۳)

My Arirang Part 9

𓆩 پارت ۴۲ 𓆪 🖤🥀ات چند ثانیه فقط به عکس خیره ماند.— این... منم...

وقتی عموت بود

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.18(روایت از زبان ا.ت)...

دختر و پارتی

سناریو مایکی پارت۱

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️تمام پنجره‌هایش یکی‌یکی روشن می‌شدند.و سپس...

رمان : يك قدم تا توپارت ۶: علامت ا.ت:+علامت متیو:_علامت ریگو...

𝖕𝖆𝖗𝖙7دود، مثل ماری خاکستری، در راهروها می‌خزید. مارال با پدر...

p4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط