my favourite drug 102
خدایا خواهش میک..
جئون..خواهش میکنم دنبالم بیا و با وجود تموم این اتفاقا بدون توجه به آدمای عوضی دور و ورمون منو پیدا کن و نجاتم بده،قبل از اینکه دیر بشه
نزار این فکرایی که دارم فقط یک رویا بمونه... التماست میکنم.
از شدت درد نتونستم بسیار از این تحمل کنم و پلکام کم کم سنگین شد
....
با شوک وحشتناکی که بهم وارد شد بیدار شدم،سریع روی تخت نشستم و دور و ورم رو نگاه کردم..
نور پنجره توی چشمام بود و داشت کورم میکرد..
دستمو جلوی نور گرفتم و زیر لب مشکوک گفتم:
-همش خواب بود؟
تا چند لحظه واقعا باورم شده بود که خواب دیدم ولی وقتی خواستم از تخت بیام پایین تا پام به زمین سرد زمین خورد تیر وحشتناکی کشید
از درد سریع پام رو برداشتم و چند بار تند تند نفس کشیدم.. خیلی درد میکرد ولی نمیخواستم صدام در بیاد
اگه خبر دار بشه بیدار شدم همون یک شانس فرار کردنم هم از بین میره!
دوباره سعی کردم پام رو بزارم روی زمین.
از حرص چشمم رو بستم و پام رو اروم روی تخت برگردونم.
پای سالمم رو جمع کردم و اون یکی رو هم با کمک دستم کمی جمع کردم..
از استرس و دل شوره داشتم میمردم.. بیشتر از اینکه اون مرد دیشبی برام ترسناک باشه جونگ کوک ترسناک بود
ناراحتیش،دردی که الان داره..با اینکه ازش خبر ندارم ولی دارم با تموم وجودم دردش رو حس میکردم،کی داره اینجوری بازیمون میده؟
این بازی لعنتی رو کی راه انداخته؟
پام به حدی تیر میکشید که دلم میخواست همین الان قطعش کنم و پرتش کنم توی سطل اشغال
اینقدر داشت درد میکرد.
اومدن پام رو گچ گرفتن ولی یک آرام بخش نزدن
چجوری میتونه اینقدر سنگدل باشه؟
کاشکی.
سرنوشت من اینقدر گند نبود،کاش میتونستم یکاری کنم..درستش کنم
هعی حتی دیگه نمیتونم دو ثانیه درباره ی چیزی فکر کنم مثل همیشه دوباره بغض کردم.
اون الان داره چه فکری دربارم میکنه؟
حتما فکر میکنه بدتر از یوری بازیش دادم حتی توی دادگاه حاظر نمیشه..
اگه دستگیر شه چی؟
رو به روی تخت یک تلویزیون بود
روی میز رو نگاه انداختم و بعد دراور بغل خودم رو نگاه کردم.کنترل رو برداشتم و روشنش کردم و سریع صداش رو کم کردم.
تا روشنش کردم اخبار اومد،پخش زنده ی دادگاه بود
چه خبره؟جدا خیلی قضیش سر و صدا کرده.
مامان جونگ کوک بازم جای جونگ کوک وایستاده بود ازش پرسیدن:
-ولی شما گفته بودین اختلاف خاصی ندارین!
جواب داد:
-بله آقای قاضی ولی ما گذشته ی پیچیده ای داریم.
با لبخند نمایشی به تهیونگ اشاره کرد:
-همون طور که میدونین جونگ کوک و تهیونگ برادر های ناتنی هم هستن..
در گذشته جونگ کوک به شدت از پدر مرحوم تهیونگ بدش میومد ولی کم کم با دور شدن از اون محیط بد اونم حس تنفرش کم شد..ولی جونگ کوک هیچ مشکلی با پدر خودش نداره
جئون..خواهش میکنم دنبالم بیا و با وجود تموم این اتفاقا بدون توجه به آدمای عوضی دور و ورمون منو پیدا کن و نجاتم بده،قبل از اینکه دیر بشه
نزار این فکرایی که دارم فقط یک رویا بمونه... التماست میکنم.
از شدت درد نتونستم بسیار از این تحمل کنم و پلکام کم کم سنگین شد
....
با شوک وحشتناکی که بهم وارد شد بیدار شدم،سریع روی تخت نشستم و دور و ورم رو نگاه کردم..
نور پنجره توی چشمام بود و داشت کورم میکرد..
دستمو جلوی نور گرفتم و زیر لب مشکوک گفتم:
-همش خواب بود؟
تا چند لحظه واقعا باورم شده بود که خواب دیدم ولی وقتی خواستم از تخت بیام پایین تا پام به زمین سرد زمین خورد تیر وحشتناکی کشید
از درد سریع پام رو برداشتم و چند بار تند تند نفس کشیدم.. خیلی درد میکرد ولی نمیخواستم صدام در بیاد
اگه خبر دار بشه بیدار شدم همون یک شانس فرار کردنم هم از بین میره!
دوباره سعی کردم پام رو بزارم روی زمین.
از حرص چشمم رو بستم و پام رو اروم روی تخت برگردونم.
پای سالمم رو جمع کردم و اون یکی رو هم با کمک دستم کمی جمع کردم..
از استرس و دل شوره داشتم میمردم.. بیشتر از اینکه اون مرد دیشبی برام ترسناک باشه جونگ کوک ترسناک بود
ناراحتیش،دردی که الان داره..با اینکه ازش خبر ندارم ولی دارم با تموم وجودم دردش رو حس میکردم،کی داره اینجوری بازیمون میده؟
این بازی لعنتی رو کی راه انداخته؟
پام به حدی تیر میکشید که دلم میخواست همین الان قطعش کنم و پرتش کنم توی سطل اشغال
اینقدر داشت درد میکرد.
اومدن پام رو گچ گرفتن ولی یک آرام بخش نزدن
چجوری میتونه اینقدر سنگدل باشه؟
کاشکی.
سرنوشت من اینقدر گند نبود،کاش میتونستم یکاری کنم..درستش کنم
هعی حتی دیگه نمیتونم دو ثانیه درباره ی چیزی فکر کنم مثل همیشه دوباره بغض کردم.
اون الان داره چه فکری دربارم میکنه؟
حتما فکر میکنه بدتر از یوری بازیش دادم حتی توی دادگاه حاظر نمیشه..
اگه دستگیر شه چی؟
رو به روی تخت یک تلویزیون بود
روی میز رو نگاه انداختم و بعد دراور بغل خودم رو نگاه کردم.کنترل رو برداشتم و روشنش کردم و سریع صداش رو کم کردم.
تا روشنش کردم اخبار اومد،پخش زنده ی دادگاه بود
چه خبره؟جدا خیلی قضیش سر و صدا کرده.
مامان جونگ کوک بازم جای جونگ کوک وایستاده بود ازش پرسیدن:
-ولی شما گفته بودین اختلاف خاصی ندارین!
جواب داد:
-بله آقای قاضی ولی ما گذشته ی پیچیده ای داریم.
با لبخند نمایشی به تهیونگ اشاره کرد:
-همون طور که میدونین جونگ کوک و تهیونگ برادر های ناتنی هم هستن..
در گذشته جونگ کوک به شدت از پدر مرحوم تهیونگ بدش میومد ولی کم کم با دور شدن از اون محیط بد اونم حس تنفرش کم شد..ولی جونگ کوک هیچ مشکلی با پدر خودش نداره
- ۴۷.۰k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط