{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم‌های باز پلک‌های بسته

#قسمت‌صد‌وهفدهم

گفتم: «بله، خیلی زیباست!» ادامه داد: «از این جهت گفتم که من قبلاً به چند تا مسجد هم رفته‌م. (لبخندش رو یه کم بیشتر کرد و با حرکت دست و سر حرفش رو مفهوم‌تر کرد) کوچولو و خیلی‌خیلی ساده‌ان.» گفتم: «البته بستگی به مسجدش داره. مثلاً توی ایران مساجد زیادی هستن که شاهکار معماری‌ان. فوق‌العاده‌ان. اما ... بله، داخل مسجد اغلب همین‌طوره که شما می‌گید.»
+ملیت شما چیه!؟
_من ایرانی‌ام.
+فارسی!
_بله، زبان ما فارسیه.

❤️🌿

✍🏻ا.م

#کتابخوانی
#زندگی_مثبت_کتاب_خوانی
#چشم‌های‌باز_پلک‌های‌بسته

#بصائرحسینیه_ایران
#basaerehoseiniyeh
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
✅ ایتا، سروش، بله، گپ، روبیکا، آی گپ، آپارات، هورسا، پاتوق، نزدیکا، باهم، تلگرام، اینستاگرام و توییتر با 👈👇👈👇👈👇

🆔 @basaerehoseiniyeh
دیدگاه ها (۰)

تکاپو پارت 107:خاک تو سرت🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍صبح روز بعد...نور خورشید ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۹: سکوتِ رضایتاتاق ولیعهد در آرامشی غریب ...

مافیای من — قسمت ۱۸چیزی بیشتر از یک رازمرد روبه‌روی جونگکوک ...

از ترس تا اعتمادpart: 8 مد...

چند پارتی

پارت ۲۰

دست دیگه‌ش رو آورد بالا و آروم موهای منو که روی صورتم ریخته ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

معامله p22مأمور با عصبانیت به در خیره شد.«این در ضدگلوله‌ست....

پارت ۴۴ آن شب تهیونگ با چند تا از دوست‌هاش بیرون رفته بود.قر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط