دارم از دست می روم اما … نگرانم نباش من خوبم
دارم از دست می روم اما … نگرانم نباش من خوبم
روی پیشانیم سیاه شده
دستمال سپید مرطوبم
دارم از دست می روم اما ...
نگرانم نباش ! من خوبم !
هیچ حسّی ندارم از بودن
تیغ حس می کند جنونم را
دارم از دست می دهم کم کم
آخرین قطره های خونم را
در صفِ جبرِ خاک منتظرم
اختیار زمان تمام شود
زندگی مثل فحش ارزان بود !
مرگ باید گران تمام شود !
از سرم مثل آب می گذرد
خاطرانی که تلخ و شیرین است
زندگی را به خواب می بینم
مرگ ، تعبیر ابن سیرین است !
در سرت کلّ خانه چرخیدن
توی تقدیر ، در به در گشتن
هیچ راهی برایِ رفتن نیست
هیچ راهی برای برگشتن
خودکشی بر چهارپایه عشق
مثل اثبات ، دال و مدلولی است
نگرانم نباش ... من خوبم
مرگ یک اتفاق معمولی است !
. شعر از یاسر جان قنبرلو / #دکلمه :اسماعیل_بهرامی
#شعرخوانی
روی پیشانیم سیاه شده
دستمال سپید مرطوبم
دارم از دست می روم اما ...
نگرانم نباش ! من خوبم !
هیچ حسّی ندارم از بودن
تیغ حس می کند جنونم را
دارم از دست می دهم کم کم
آخرین قطره های خونم را
در صفِ جبرِ خاک منتظرم
اختیار زمان تمام شود
زندگی مثل فحش ارزان بود !
مرگ باید گران تمام شود !
از سرم مثل آب می گذرد
خاطرانی که تلخ و شیرین است
زندگی را به خواب می بینم
مرگ ، تعبیر ابن سیرین است !
در سرت کلّ خانه چرخیدن
توی تقدیر ، در به در گشتن
هیچ راهی برایِ رفتن نیست
هیچ راهی برای برگشتن
خودکشی بر چهارپایه عشق
مثل اثبات ، دال و مدلولی است
نگرانم نباش ... من خوبم
مرگ یک اتفاق معمولی است !
. شعر از یاسر جان قنبرلو / #دکلمه :اسماعیل_بهرامی
#شعرخوانی
- ۳۸۱
- ۱۶ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط