{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Akrasia"

Akrasia"
part ⁸
.
.
.
جین هم بالا فاصله پشت ا/ت تشست و با گوشیش نوری روی پوست قوس کمر ا/ت انداخت ...
.
.
جین : یکم درد داره
‌.
.
ا/ت : از اون تتوی روی رونم بیشتر ؟ ( خنده ) چون اون موقع یادمه همه ی پوزیشنا حتی بد ترینشونو امتحان کردیم و بازم دردش خیلی زیاد بود ...( خنده )
.
.
جین : آره یادمه ( خنده ) اون موقع چه هوا فکر کرد ما باهمیم ...( خنده )
.
.
دختر اره ی ارومی همراه با خنده زمزمه کرد و این بار جونگ کوک روی صندلی نشست و لب به سخن باز کرد ..
.
.
کوک : میشه بپرسم رابطتون چیه ؟؟
.
.
جین : منو ا/ت مثل خواهر برادراییم ..‌.. از بچه گی باهم بزرگ شدیم ..‌ و الان خواهر من چه هوا با بوگوم رابطه داره و آره دیگههه‌‌‌....
.
.
کوک : اوو پس دوست دختر بوگوم خواهر شماست ....
.
.
............
.
.
تقریبا ۴۰ دقیقه از کار جین میگذشت و جونگ کوک داشت آلبوم عکسای بچگی ا/ت رو به همراه جین بود نگاه میکرد که نوتیف گوشی ا/ت اونو به خودش اورد ....
.
.
دختر با ناله ای عاجزانه گفت ...
.
.
ا/ت : آیییییی خدا .... جناب جئون فردا بعد از دانشگاه وقت عکاسی ... بعد از عکاسی انتخاب کت و شلوار برای مراسم دو ماه بعد داری و بعد از انتخاب کت و شلوار باید بری برای جلسه ی خانوادگی با خاندان تهیونگ ..
‌.
.
جین :یاااا جناب جئون خیلی دخترمو اذیت میکنیاا...
.
.
کو‌ک نیشش باز شد و به جین با دستاش اشاره کرد ...
.
.
کوک : برات جنتلمن بازی درمیارم و سوشی با سس مخصوص میخرم ...
.
.
و با انگشت تا سه شماره شمرد ..
.
.
ا/ت : قبولههه
‌.
.
جین خنده ای کرد و شکمویی زیر لب نثترش کرد .....
.
.
..........
‌.
‌.
آخرای تتو بود.... و به نقطه ی حساس و دردناکش رسیده بود ... دختر جوونی با موهای بلوند سمت جین اومد د بهش دستمال مرطوبی داد ....
‌.
.
ا/ت خیلی خودشو نگه داشته بود.... ولی با گرفته شدن دستش توسط جونگ کوک و گفتن جمله ی " گریه کن " توسط جین شروع کرد به اشک ریختن و بی صدا ....
.
.
جین : هیشش کوچولو الانه که تموم بشه اروم دخترکم ...
.
‌.
جونگ کوک موهای صورتشو کنار زد و گفت ...
‌.
.
کوک : خب اگه این قدر درد داره چرا خودتو مجبور میکنی عزیزم ...
.
‌.
با گفتن کلمه ی عزیرم که از دهنش پرید بیردن کمی جا خورد و بعد سعی کرد عادی جلوه بده ...
‌.
.
.........
.
.
با بالا کشیدن دماغش کمی رو صندلی نیم خیز شد و جین کفی که روی تتوش زده بود رو با دستمال پاک کرد و بعد از زدن کرمی برای تسکین و عفونت نکردنش از روی صندلی بلند شد ....
.
.
جین : حالا که تموم شد .... بیا اینجا ...
‌.
.
و به روی صندلیش اشاره کرد ...
.
.
جیلیلیلیلی
دیدگاه ها (۳۳)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟟: چهار کلمها/ت هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بو...

دختر تنها________________________________ ویو ا/ت: داشتم با ...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط