برای چشم‌هایی شبیه هم

🖥 برای چشم‌هایی شبیه هم!

🖥 برای چشم‌هایی شبیه هم!
❤ روایت‌های زنانه از غزه

📝من هم از دخترم یک فیلم دارم،
شبیه همین صحنه. فیلم را خودم گرفته‌ام و دارم‌ پشت دوربین با او حرف می‌زنم تا زهر آن لحظه‌های کشدار را کم کنم.

نشسته توی بغل پدرش، سرش را تکیه داده به سینه‌ی بابا و ریزریز اشک می‌ریزد. همسرم نگاهش را از دوربین می‌دزدد و زیر گوش دخترک زمزمه می‌کند: «من چه‌کار کنم تو درد نداشته باشی؟»

دخترم مثل دختر توی فیلم لباس صورتی تنش کرده و پای راستش تا نزدیک قوزک، لای باند و پنبه پنهان شده. یک دمل موذی چرکی از وقتی‌که چندماهه بود در بدنش چرخ می‌خورد و هرازگاهی از یک جای تن لطیفش سردرمی‌آورد؛ بزرگ و پرآب می‌شد و بعد به خون می‌افتاد. دکترها می‌گفتند به یک‌جور باکتری پوستی حساسیت نشان می‌دهد و باید با آن مدارا کنیم. ولی نمی‌شد. هربار که سروکله‌‌ی دمل از راه می‌رسید، پدرش بی‌قرار می‌شد، غم از سر و رویش می‌بارید، دستش را قلاب ختم و نذر و صدقه می‌کرد و مدام می‌گفت: «کاش کار بیشتری ازم برمی‌اومد.»

هر دو فیلم را بارها نگاه می‌کنم. دختر من و دخترک فلسطینی، هر دو زخم برداشته‌اند حالا یکی کمتر، یکی بیشتر. با خودم فکر می‌کنم و سوال پس هم می‌چینم: رد زخم موشک باید خیلی عمیق و دردناک باشد، جراحت پا که خوب بشود، پا مثل روز اول تر و فرز می‌شود؟ دخترک از صدای انفجار چقدر ترسیده؟ موشک همان یک‌بار بود که آمد یا هر روز روی سر مردم هوار می‌شود؟ نکند دشمن موشکها را روی بیمارستان خالی کند؟ راستی مادر دخترک کجاست؟ جوابی پیدا نمی‌کنم جز یک شباهت عمیق و جدی! چشمهای پدرهای هر دو دختر، کپی هم است. انگار پدرها یک‌جا دور از لنز هیچ دوربینی دل سبک کرده‌اند. اشک‌هایشان را ریخته‌اند و چشمها را صیقل داده‌اند؛ و حالا این غم و رنج است که مانده و توی چشمها عیان شده؛ رنجی غلیظ که چرا نمی‌توانیم درد بچه‌هامان را کم کنیم؟

📝فرزانه‌سادات حیدری، رسانه «ریحانه»؛
💬مجموعه روایت «می‌نویسم تا صدای غزه باشم»

🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس

رسانه «ریحانه» را دنبال کنید.

🖥 @khamenei_reyhaneh
دیدگاه ها (۰)

هم‌سلولی خطرناک (part3)دختر یاد گرفته بود وقتی نگهبان با بی‌...

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

پارت یازدهم ویو جونگکوک -۰ داشتم توی حیاط قصر قدم میزدم و به...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 5_الان نه 23 دقیقه و 30 ثانیه+چه دقیق_منو دست کم گر...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

dark life=23

شاهکاری به نام دروغ

قسمت ۵ چند روز بعد، مراسم ازدواج توی یه سالن مجلل و خیلی شلو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط