the first lie

the first lie

part ۱۰


کلارا: راستش رو بخواین من حسی به

پسرتون ندارم و واقعا دلیل این

ازدواج اجباری رو نمیفهمم....

پدر کوک: میدونم.... میدونم... من و

مادر جونگکوک هم اوایل به هم علاقه

نداشتیم اما با پیش هم زندگی کردن

عاشق هم شدیم.... من آینده زیبایی

رو پیشبینی میکنم.... و دلیل این

ازدواج اجباری محکم شدن روابط

کاری دو خانوادست و الان امور خانواده

کیم دست شماست دخترم....

کلارا: میفهمم اما باید به من وقت بدید

اگر ممکنه یکم با هم اشنا بشیم بعد

حالا تصمیم میگیریم چیکار کنیم.....

پدر کوک: ما عجله مون برای این بود که

خانواده پارک سعی دارن به ما نزدیک

بشن و دخترشون رو به خانواده ی ما بدن

اما دخترشون هرزه ست و ما اصلا صلاح

نمیدونیم که وارد خانواده ما بشه.....

کلارا: بله درک میکنم ولی به من حق بدین

که نیاز به وقت داشته باشم.....

مادر کوک: عزیزم حالا بعدا صحبت میکنیم

غذا از دهن افتاد بفرمایید...

ویو کیم کلارا♡

نمیخواستم زود قبول کنم اما از طرف

دیگه از اون پسره با اون کاراش متنفر

بودم......

بعد غذا کمی گپ زدیم به سمت عمارت خودمون

حرکت کردیم...

وقتی رسیدیم بی حوصله به سمت تختم رفتم

و اما یهو یادم افتاد روتیم و نرفتم واییی

لباسامم عوض نکردم.....

لباسم و عوض کردم با میسلار واتر و پد

میکاپم و پاک کردم و روتین همیشگیم و رفتم

بعدش دراز کشیدم و با فکر به اون بوسه ی فاکی

خوابم برد.....

صبح.....

ویو جئون جونگکوک♕

صبح با سردردی شدید بیدار شدم.........
دیدگاه ها (۸)

ازدواج اجباری part : 13 ویو کوک داشتم از ملودی و اون سینه ها...

پارت ۱ویو تهیونگ:سلام من کیم تهیونگ هستم ۲۹ سالمه و تو یک کا...

𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚 | 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏همه توی اتاق جلسه بودنتهیونگ ساکت نشسته بود و ...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁹....

پنهان عشق

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:6 ا/ت:باش رفتم نشستم غذا خوردم پیششون...

Heir of Light and Darknesspart : 9آقای کیم به جونگ‌کوک نگاه ...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط