اما تو هم میتوانستی سرو شعر های کسی باشی

اما تو هم میتوانستی سَرو شعر های کسی باشی !

اما تو هم میتوانستی سَرو شعر های کسی باشی !
تو هم میتوانستی کسی را داشته باشی
که تو را با تمام احوال بد و ناراحتت از هر چیزی بیشتر دوست داشته باشد .
کسی که در انتظار پیام تو آن سمت تلفنش بنشیند و تو را سراغ بگیرد
تو میتوانستی کسی را داشته باشی که راه طولانی را به سمت خانه اش انتخاب میکرده تا تو را برای چند ثانیه از دور ببیند ، رد بشود ، قلبش را در دست هایش بگیرد و لبخند بزند . آنوقت همانطور که دلش از دست هایش به سوی تو پر بکشد ، قدم هایش اورا به سمت خانه کشان کشان ببرد .
تو هم میتوانستی کسی را داشته باشی که روح در تن خسته تو با خنده ها و حرف هایش بدمد
تو ذهنت را مه های غبار آلود گرفته در آغوش !
شاید هنوز نمیدانی که چگونه میتوانستی
دیدن عشق را در چشم هایی به تماشا بنشینی که از آن ها نگاه می دزدیدی !

#غزل_نوشت 🌸
#فاطمه_کاظم_پور
#kerembürsin #handeerçel #edser
دیدگاه ها (۴)

parr:3🐣صبح روز بعد سونا با لباس فرم مرتب، هنذفری داخل گوش،و ...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part³ "توصیف در یک جمله:پناهگاهِ امن"وقتی از د...

Part:4🥀صبح که از راه رسید رزا با تابش نور خورشید چشمان قهوه ...

پشت نقاب عشق 💗پارت دوم از هفت پارتاو نمی‌دانست همین رفتن ساد...

رمان انتقام ازدواج کامل

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 47سه روز از خبر مرگ آدرین گذشته بود....

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۷منتظرتم. هر وقت خواستی حرف بزن...

Part:2🕸لوسا مثل یک کَنه به یونگی چسبیده بود هرگاه او از خانه...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط