اون اوایل اکیپ

اون اوایل اکیپ

اون اوایل اکیپ
یادتونه ارسلان و دیانا رنگ بنفش رو باهم دوس داشتن و همیشه ام سرش باهم دعوا میکردن💜🔗💜
یادتونه رضا و پانیذ خیلی بانمک بودن🖤🔗🖤
یادتونه نیکا و متین اکثرا لباساشونو ست میکردن
👕🔗👚
یادتونه توی کافه زوج هایی که دوسشون داشتیم کنار هم میشستن
سوتی های محراب توی لایو هارو یادتونه
یادتونه یه روز همشون زیر بارون نشستن☔
یادتونه رضا حالش اوکی نبود مهدیس رفت پیشش ببینه حالش چطوره؟

یادتونه پانیذ و رضا جوری ننه قشنگ میگفتن که هرکی میدید یه خنده رو لبش میومد.
یادتونه توی لایو دیانا اسم ارسلان رو با رژ نوشت روی صورتش.........
الان شده نوبت رل زدن و فاب شدن کسایی که ما راضی نیستیم مثل متین و رومینا..... ممد و پانیذ..... پارمیس و فرزاد و......
اکیپ هم اونجایی تموم شد که نیکا رفت ترکیه
هم خود نیکا یه ضربه ای خورد و هم متین و کسای دیگه
متین که دیگه اصن بد فشاری بهش وارد شد. چون هم رفیق صمیمیش ممد رف همم نیکا.
اون موقعی که نیکاوممد رفتن خیلی دلم واسه پسرم متین سوخت💔
و خب متین دیگه اون متین ثابق نشد.... اگه دقت کنید دیگه متین از ته دلش نمیخنده. 🙂❌
از اون طرف قضیه ای که مال الانه و خیلی ام کش دار شدع و خب خیلی به فن پیجا فشار اورده. قهر کردن ممد با ارسلان بود.
قهر کردن متین با ارسلان❤💔💜
قهر کردن امیر انکا با ارسلان💚💔💜
قهر کردن پانیذ با دیانا🖤💔🤍
قهر کردن آتوسا با دیانا💖💔🤍
و از همه مهم تر قهر اردیا بود🤍💔💜

وخب نمیتونیمم کاری کنیم.. فقط باید امید وار باشیم که اکیپ بر میگرده.
حالا درسته خیلی عا نمیتونن برگردن ولی بازم یه کوچولو اگه احتمال بدید شاید شداااا
مثلا کسایی که میرن و مهاجرت میکنن تا پنج سال باید صبر کنن تا یه چیزی(اسمشو یادم نیس😐😂) بهشون بدن. اون موقع دیگه حق انتخاب دارن یا میمونن یا بر میگردن
از بحث خارج شدیماا
خلاصه خواستم بگم امید وار باش🤍🔗


#ارسلان_کاشی
#دیانا_رحیمی
#نیکا_فلاحی
#متین_امینی
#لئو_رضا_برزگر
#پانیذ_کرمی
#محراب_احمدی
#مهدیس_حسینی
#ممد_روشنفکر
#عسل_ایزدیان
#امیر_محمد_احمدی
#آتوسا_حقیقی
#ممد_رضا
#عرفان_براتی
#فرزاد_پارسایی
#رومینا_علیوند
#عباس_احمدی
#امید_صادقی
#امیر_روز
#نگین_فضلی
#امیر_لورد
#عطا
دیدگاه ها (۳۵)

بیاید میخوام از زبون فانی زندگیش رو تعریف کنم

____[The Forbidden Crossing]____

۳ پارتی

قاضی میگفت : یک روز آقای تقریباً ۳۰ ساله با پیراهن مشکی اومد...

توضیحات بیماری و زندگی نامه چی یو🩸✨️🩸 بیماری: نفرین خونِ سرخ...

اینها تنها گوشه ای از پشت پرده ی مافیای زر و زور و تزویر اما...

وقتی مریض بودی ولی …

سانزو آروم رد خون رو دنبال کرد تا رسید به بدن پاره پاره شده....

بادشکن p۱ویو میزوکی: داشتم برای خودم میرفتم که دیدم یه گوشه ...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}شیسه به صندلی پشتش تکیه داد و سرشو چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط