انگار مرگ تنها چیزیه که باهام مهربونه خستگیم از جنس خوا

انگار مرگ، تنها چیزیه که باهام مهربونه. خستگیم از جنس خوا

انگار مرگ، تنها چیزیه که باهام مهربونه. خستگیم از جنس خواب نیست... از جنس نبودنه. دارم زیر بار زنده‌ بودن له می‌شم. دیگه هیچ‌چیزی درد نمی‌کنه، چون دیگه چیزی ازم نمونده. خودکشی برام پایان نیست... نجاته. لبخند می‌زنم، ولی هر شب به مرگ فکر می‌کنم. این زندگی نیست... شکنجه‌ست با نفس. دیگه نمی‌خوام بجنگم، نمی‌خوام باشم. هر شب می‌میرم، فقط جنازه‌م هنوز راه می‌ره. خسته‌ام از خستگی، از بودن، از تحمل...
دختر جنوبی 💔
@zeinab3124
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۳

‏🦊 [۱۹:۴۳ تا ۱۹:۴۵ به وقت کره]بنگ های ㅎㅎㅎچیکار می‌کنی؟استی: ...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 15مینهو پشت میز نشسته بود و به مدار...

### 💗 قولی که شکستیساعت از دوازده شب گذشته بود که صدای باز ش...

هم‌سلولی خطرناک (part3)دختر یاد گرفته بود وقتی نگهبان با بی‌...

رمان اسیر خان پارت بیست و سوم ۲۳

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

True Love⑨تهیونگچند روز از اون شامی که خوردیم گذشته بود حرفا...

پشتِ دیوارِ سردت«چطور می‌تونم باور کنم عاشقمی، وقتی خودت کسی...

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط